دفتر نشر آثار علامه حکیم سید محمد جواد موسوی غروی

کد : 1201
تاریخ انتشار : 1393/03/14

سکوت

بزرگترین دشمنان یک مصلح، کسانی هستند که از عقب‌ماندگی مردم سود می‌برند، از همین‌ رو طیف مخالفان علامه غروی، گسترۀ وسیعی از دولتمردان و مسندنشینان تا بازاریان و اهل مدرسه را شامل می‌شد. اما هرچه بیشتر پیش می‌رفت می‌دید که روحیات و باورهای خود مردم بزرگترین سد در برابر حرکت اوست. مردمی که ذاتاً فال و استخاره را بر خردورزی و تصمیم‌ سازی ترجیح می‌دهند، مردمی که همه چیز را زود و زور می‌خواهند، و مردمی که پیوسته برای اصلاح‌، منتظر امداد غیبی‌اند، چه گامی برای بهبود خویش می‌توانند برداشت؟ به همین سبب هرچه منبرهایش شلوغ‌تر می‌شد، بیشتر این دغدغه در جانش نفوذ می‌کرد که: آیا این مردم، تنها از سر کنجکاوی، نظرات او را پیگیری می‌کنند، یا به حقانیت راه و حقیقت کلام الهی پی برده‌اند. این تردید در کنار سنگ اندازی‌های مخالفان، آرام‌آرام مسیر حرکت او را تغییر می‌داد و او را به نوشتن ترغیب می‌کرد، بدین امید که آیندگان سَرِه را از ناسره بازشناسند و جان کلام انبیاء را دریابند.
 نخستین کتابش «خُلقُ النبی» را در موضوع سیره و شیمۀ اخلاقی پیامبر نگاشت، و سپس مجلد اول آدم از نظر قرآن را که مواجه با کودتای بیست و هشت مرداد گشت و در چاپخانه خمیر شد. پس ازآن کتاب چند جلدی خورشید معرفت را در اصلی‌ترین اندیشه‌های اجتماعی اسلام، خانواده، کار و اقتصاد‌ به تحریر درآورد. صفحات پایانی آخرین مجلد خورشید معرفت که به تبیین فلسفه حج می‌پردازد، به روشنی نشان می‌دهدکه غروی در نخستین روزهای دهۀ پنجاه شمسی، با چه دغدغه‌هایی دست به گریبان بوده است، چنانچه می‌گوید:
«ملتی پریشان و پراکنده، ملتی که میان دوست و دشمن، ‌میان عالم و جاهل و میان خیرخواه و بداندیش، فرق نمی‌نهد. بلکه سَم را به جای شهد، و درد را به جای درمان می‌گیرد. ملتی که پی در پی، در همۀ مسائل و موضوعات، از شیاطین انسی، گول می‌خورد، ملتی که علل نگونساری و شوربختی و انحطاط خود را درک نمی‌کند، و مدام در نیران محنت و رنج بیهوده می‌گدازد و باز هم به خود نمی‌آید و پی نمی‌برد که این همه گرفتاری‌های بی حد و حصر،  ثمرۀ نهالی است که خود کاشته و با کوشش بسیار آبیاری و نگهداریش نموده و هنوز هم همان روش را ادامه می‌دهد و اندکی از آن نمی‌کاهد، بلکه روز به روز بر آن می‌افزاید، چه امیدی به ارتقاء و اعتلاء او باقی مانده است؟ جز آنکه در روش خود تجدید نظر نماید و نقاط ضعف خود را که از حساب بیرون است اصلاح کند. من که حتی توقع جواب سلامی هم نداشته‌ام فقط مترصد بوده‌ام که ملت بیدار شوند، به خود آیند و بدعتها و اوهام را بریزند و با آن مبارزه کنند و دین را از کتاب خدا و سخنان رسول الله و امامان و از سیره ایشان اخذ نمایند و پیوسته تفکر نمایند. با این حال نه تنها همفکری و همکاری نکردند که سیل تکفیر و تفسیق، فحش و استهزاء و تهمت و افتراء را به سویم روانه کردند! نه در سخنانم اندیشیدند و نه در نوشته‌ها و کتاب‌هایم تأمل نمودند. پاداش قال الله، قال الرسول، قال امیرالمومنین، ‌قال الباقر و قال الصادق را جز طعن و لعن و توهین از اکثر، و مداهنه و محافظه‌کاری از بقیه، چیزی از جامعه دریافت نکردم. با این همه حتی‌المقدور از پای ننشستم و زبان و قلم را به کار گرفتم و کوشش را ادامه دادم، به این امید که خدای رؤوف، وسائل بیداری این ملت ستمدیده را فراهم سازد و اسباب سعادت و رفاهشان را میسر گرداند. علماء، رؤساء، تجار، کسبه، اصناف، زن و مرد، چه فکری برای نسل آینده کرده‌اید؟ شما خود را مسؤول نمی‌دانید؟ وظیفه‌یی ندارید؟ مردمی که به جای اتحاد و تشریک مساعی در اعلاء حق و ابطال باطل و نشر عدل، کارشکنی می‌کنند و تهمت‌زدن را شیوۀ خود قرار داده‌اند، خدا دانا است که چه پاسخی برای محکمۀ عدل الهی دارند.»
   آری، او با دغدغه‌های ژرفی هم آغوش بود،‌ وقتی به عقب باز می‌گشت، می‌دید که نیم قرن از نخستین منبرهایش گذشته و نیم قرن اضطراب‌آورترین مخالفتها را به دوش کشیده، اما دستاوردش به نسبت این هزینۀ گزاف، به راستی چه باید می‌کرد؟ او نمی‌خواست کوله‌باری از دانش و حکمت و اندیشه را که از پس هزاران شب و روز درس و بحث اندوخته بود، با پایان عمرش بر زمین نهد و رسالت بزرگی را که بر دوشش حس می‌کرد،‌ به سرمنزل مقصود نرسانَد. بالاخره تصمیم خود را گرفت و در روز اول مردادماه یک هزار و سیصد و پنجاه شمسی، در یک خطابۀ تاریخی، با برشمردن اصول فکری خود و ارائه بـیلان کاری‌اش در سالها مبارزه با جهل و جعل و خرافه، با منبر و مدرسه خداحافظی کرد و دیگر هیچگاه بر فراز منبر نرفت و در مدرسه حاضر نشد.
«این خلاصۀ به اصطلاح بیلان کار ما تا حالا، و اما مداهنه در کار من نبوده، این را هم باز می‌گویم، مداهنه می‌دانی یعنی چه، یعنی محافظه‌کاری، زیر زیرکی کار‌کردن، دورویی کردن، اینجا یک حرفی زدن، آنجا یک جور دیگر گفتن، این نبوده، چون این خلاف برنامه دین است، قرآن می‌فرماید: «وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيدْهِنُونَ وَلَا تُطِعْ كُلَّ حَلَّافٍ مَهِينٍ هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِيمٍ مَنَّاعٍ لِلْخَيرِ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ عُتُلٍّ بَعْدَ ذَلِكَ زَنِيمٍ» (قلم13-9) الی آخر آیات، ای پیغمبر دوست می‌دارند مردم، آن کسانی را که به دین تو نگرویده‌اند، اینها دوست می‌دارند چه چیز را؟ خوب توجه کن، دوست می‌دارند که تو ادهان کنی، ادهان یعنی باهاشون سازش کنی، محافظه‌کاری کنی و هرچه آنها می‌کنند، حرف نزنی، تا آنها هم هر چه تو می‌کنی حرف نزنند، این مداهنه است. قرآن می‌گوید که، ای پیغمبر این طور دوست می‌دارند، ولی نه تکلیف تو نیست، مداهنه در کار نیست، مداهنه و محافظه‌کاری در کار نیست، ما می‌گوییم حرف این است، باید اینطور گفت، باید اینطور کرد، شفاعت معنایش این است، ولایت معنایش این است، شیعه معنایش این است، هرکدام از اینها هم طبق آیات، طبق اخبار، همه شاهدش است، همش با شاهد، ما این را می‌گوییم، حالا یک کسی غیر از این را می‌گوید، ما از حرفمان نمی‌توانیم برگردیم، چرا؟ به جهت این که ما اگر از حرفمان برگشتیم، از قرآن و حدیث برگشتیم و نمی‌توانیم این کار را بکنیم، شنیدید، بگذارند ما کارمان را بکنیم، همین بوده است، دعوت کرده‌ایم مردم را به قرآن، به احکام دین، به عمل کردن به احکام قرآن، به پیروی از ائمۀ هدی، پیروی از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، شیعه کسی است که مشایعت از امیرالمؤمنین بکند، قدم جای قدم او بگذارد، و باید ما جامعه‌‌مان را اصلاح بکنیم، باید جامعه هدایت بشود، باید جامعه عملشان، اخلاقشان، اتحادشان، عقیده‌شان همه درست شود، همه یک رنگ شوند، یعنی همه روی علم بنای کارهایشان را بگذارند، تا آن وقت جوانها هم بیایند. روی جهل نباشد که جوان بگوید که اینکه جاهلانه است، اینکه خرافات است، اینکه موهوم است، من نمی‌روم، آن وقت باز اختلاف میانۀ جامعه باشد، اگر چهار تا مسلمان هم هستند، کوبیده شوند و بروند از بین، و نسل آینده که می‌آید بی دین و بدبخت و خسر الدنیا و الاخرة باشد و یوق استعمار به گردنش باشد، و نتواند سرنوشت خودش را به دست خود بگیرد، و نتواند حقوق حقۀ خودش را استیفاء کند، و نتواند بفهمد قضایا چه چیز است. و ما بد هیچکس را نمی‌خواهیم، حتی آن کسانی هم که واقعاً دشمنی کردند، تهمتهای عجیب و قریب به ما زدند، حتی، بله، گفتند مثلاً سید نیست فلانی، و از این قبیل چیزها، خیلی داشته‌ایم، یک حرفی شده است، گفته‌اند، که شما ممکن است بعضی‌اش را بدانید و بعضی‌اش را هم ندانید، خودم همه‌اش را می‌دانم، ولی در عین حال من دوستی‌ام را با همان‌ها، در نهایتِ صداقت، میانۀ خود و خدا حفظ کرده‌ام، حالا هم حفظ می‌کنم خیرخواه همه هستم، امیدوار هستم که آنها هم بهتر هدف ما را بشناسند، و آنها هم هدف ما را تعقیب بکنند، حالا که ما بازنشسته شدیم و از همه هم عذرخواهی می‌کنیم، از زحمات سی سالۀ خودمان، و همه را هم به خدا سپردیم و دیگر بعد از این هم منبر مرا نخواهید دید. و لا حول و لا قوة الّا بالله العلی العظیم.»        
البته این خداحافظی، بدرود گفتن با مبارزه نبود، بلکه وی جلسات وعظ و خطابه را به منازل شخصی، و مدرس خود را به خانه‌اش منتقل کرد، و نیز نگارش مجموعة کتاب‌هایی آغاز شد که در تاریخ حکمت، تفسیر و فقه کم نظیر است.
در کتاب نماز جمعه به اثبات وجوب عینی آن  پرداخت که در آن زمان، مراجع بزرگ تقلید، غالباً اعتقادی به چنین وجوبی نداشتند و بعضاً اقامۀ آن را حرام می‌دانستند. این بحث در غروب سوم آبان ماه 1343 شمسی، در یک دیدار حضوری، در اندرونی منزل آیت الله خمینی به سمع ایشان رسید و استدلالات آیت الله غروی در ضرورت اقامه، پذیرفته شد. اما به جهت تبعید ایشان به ترکیه، این موضوع تا سالهای نخستین انقلاب مسکوت ماند تا اینکه مجموعۀ دلائل برای آیت الله طالقانی فرستاده شد و ایشان با قبول استدلالات و مراجعه به آیت الله خمینی و طرح مجدد موضوع، حکم امامت جمعه را دریافت کردند. این کتاب در پاییز سال 1358 به خط مؤلف منتشر شد.
در کتاب «قربانی در منی» منتشر شده در سال 1362 شمسی، با استناد به آیات کتاب خدا ثابت می‌کند که دفن و از بین بردن گوشت قربانی در حج حرام می‌باشد و قربانی باید در نقطه‌یی صورت پذیرد که گوشت آن، به حکم صریح قرآن، به مصرف فقراء و مستمندان برسد، چه این نقطه مکه باشد و چه جای دیگری.
آیت الله غروی کتاب «مغرب و هلال» را در اثبات این موضوع به رشته تحریر درآورد، که اختلاف در وقت شرعی مغرب و غرۀ شهور قمریه به صورتی که بین اکثر فقهاء شیعه مشهور شده، خلاف سنت نبوی است و موجب اختلاف در اعیاد اسلامی می‌گردد و یکی دیگر از موانع وحدت مسلمین و عوامل تفریق بیشتر امت می‌باشد.
کتاب چند جلدی «آدم از نظر قرآن» را که سه مجلد آن تاکنون به طبع رسیده، در موضوع نگاه قرآن به انسان و تفسیر متشابهات آیات نگاشت، و در استوار ساختن تفسیر قرآن بر خود قرآن، گوی سبقت را از حکماء و مفسران پیش از خود ربود. جستجویش معطوف به یافتن حقائق متن بود نه ابزاری برای استخاره و کسب ثواب. وی موضوع قرآن را تعریف و هدایت انسان می‌دانست، نه مجموعه‌یی از قصص تکراری و داستان‌های تاریخی. به همین سبب با تأکید بر زبان و موضوع قرآن به تبیین آیات مشکل پرداخت و معتقد بود که طرح مسألۀ ناسخ و منسوخ در قرآن راه گریزی است مجعول و نامعتبر که مفسران پیشین برای رفع تناقضاتی که در متن یافته‌اند به آن پناه برده‌اند، اما نسخ در قرآن با رسالت پیامبر خاتم در تضاد است و نه تنها مشکلی را حل نمی‌کند، که تعیین حدود آن، خود محل نقاشی است که هیچگاه برطرف نشده و هرگز نخواهد شد. وی حل دشواریهای قرآن را به وسیلۀ این راه حل‌های مجعول ناممکن می‌دانست و روش تفسیر را تنها بر تدبّر، تعمّق و تأمّل در قرآن و شناخت زبان آن، سپس توجه و دقت به موضوع متن، و بالاخره پایداری و استواری در عمل به آن می‌دانست. کتاب چند جلدی آدم از نظر قرآن به روشنی نشان می‌دهد که وی با این نگرش توانسته در حلِ آیاتی که سال‌ها محل بحث مفسران بوده گامهای تعیین کننده‌ای بردارد، موضوعاتی همچون آفرینش انسان، وحی، معراج، شیطان، جن، ابلیس و قصص انبیاء. در باب حقوق انسانی نیز کتاب مبانی حقوق را به رشته‌ی تحریر درآورد، که به روشنی شیوه و شیمه پیامبر را در تعریف حقوق فرد و جامعه، حقوق ملت و دولت، حقوق زن، حقوق اهل کتاب، حقوق بدن و حقوق حیوانات نشان می‌دهد. فصول این کتاب آشکار می‌سازد که بسیاری از آنچه میان ما به نام دینداری است، ناقض سنت پیامبر و مبتنی بر جعل و تحریف است، همچنین این کتاب نشان می‌دهد که بسیاری از مناسبات و احکام جاری در دین اسلام که امروزه از موضع دفاع از حقوق بشر محل تنازعات فکری واقع شده، اساساً خرافه و موهوم است و در سنت اصیل پیامبر ردپایی از آن پیدا نمی‌شود.
پیرامون اصلی‌ترین مباحث نظری کلام اسلامی، چندگفتار را تالیف نمود و در آن از جبر و اختیار، قضاء و قدر، بداء، خلد،‌ ابد، عترت،‌ شفاعت و بسیاری مجادلات نظری دیگر، سخن راند.
در موضوع فقه نیز به جستجوی فقهی استدلالی و خالی از تعارضات فتوایی و تمایزات سلیقه‌یی پرداخت و در همین باب کتاب حجیت ظن فقیه را نگاشت. حجیت ظن فقیه یعنی اینکه گمان فقیه برای مقلد، حجت است و نیازی به شنیدن دلائل و سنجش آنها نیست. این کتاب در رد حجیت ظن و در اثبات این موضوع است که فقیه باید فتوای خود را با دلائل روشن مبتنی بر کتاب خدا و سنت رسول اثبات نماید و بر مکلف واجب است که این دلائل را بشنود، بسنجد و بپذیرد. و تقلید، به معنای رایج آن، حتی در ساده‌ترین احکام مجاز نیست. بالطبع هر مؤمنی می‌تواند در مساله‌یی دلائل یک مجتهد را، و در مسالۀ دیگر رأی مجتهد دیگری را معیار عمل قرار دهد. این کتاب که نزدیک به هفتصد صفحه دارد، تمام اقوال فقهاء را در این باب آورده و همۀ دلائل قائلین به حجیت ظن فقیه را رد کرده است.
براساس همین شیوۀ  برخورد با فقه، کتاب «فقه استدلالی» را به رشتۀ تحریر درآورد، که به روشنی نشان می‌دهد چگونه می‌توان فتواها را بر ادله استوار ساخت و یا آنها را به نقد کشید. سپس کتاب «شرح رساله» را نگاشت که حواشی اوست بر رسالۀ عملیۀ مرحوم آیت الله بروجردی. این کتاب نشان می‌دهد، چه میزان از احکام فقهی مندرج درمعتبرترین رساله‌ها، مبتنی بر دلائل قطعی از کتاب خدا و سنت نبوی است و چه تعداد از آنها برآمده از حدس و گمان فقهاء.
ارسال نظر
*