ویژگیهای پدر از دیدگاه من

متن زیر بخشی از خاطرات سید مجید غروی یکی از فرزندان علامۀ حکیم سید محمد جواد غروی دربارۀ ایشان است. تمامی این خاطرات در کتاب «آوای بی‌پژواک» یادنامۀ علامه، فصل چهارم تحت عنوان «در کنار پدر» به طبع رسیده که مطلب زیر به مناسبت روز پدر از این فصل انتخاب شده است.#split#به مناسبت میلاد حضرت علی علیه السلام و روز پدر
 
 مرحوم والد دارای ویژگیهایی بودند که من به جهت رابطة پدر فرزندی، و زندگی با ایشان، آنها را مشاهده می‌نمودم، در اینجا به اختصار برخی را متذکر می‌شوم:
 ◄ هوش، استعداد و حافظة بسیار قوی. اکثر آنچه را که خوانده بودند، و بیشتر با یک بار خواندن، در حافظه‌شان نقش بسته بود. قدرت حافظة ایشان تا آخر عمر محفوظ بود!
◄ انگیزه و پشتکار خستگی ناپذیر. به طور مثال: کتاب «خلق النبی» که به چاپ رسیده بود و در چاپخانه به دلائلی به مقوا تبدیل شده بود، و هیچ نسخة خطی و سابقه‌یی نیز از آن نداشتند، مجدداً با بهره گرفتن از حافظه، از اول نوشتند.
◄ خط بسیار زیبا، به طوری که خط نسخ و نستعلیق را در حدّ یک خطاط، زیبا می‌نوشتند. علاوه بر این؛ ایشان با قلم یک دوم و دوات مرکب، و با قلم خودنویس وجوهر نیز به خوبی و با سرعت می‌نوشتند. تمام دست نوشته‌هایشان مؤید این ادعاء است. مرحوم والد هیچ گاه با خودکار یا مداد ننوشتند و در سه دهة اخیر از خودنویس استفاده می‌کردند.
◄ صداقت در گفتار و عمل.
◄ حتی المقدور، به آنچه می‌گفتند خود عامل بودند.
◄ رأفت و مهربانی. مرحوم پدر به حدی مهربان و خوش‌رو بودند که کسی از ایشان رنجیده خاطر نمی‌شد. ایشان به بچه‌ها بسیار محبت داشتند و چنان مهربانی می‌کردند که همیشه بچه‌ها دورشان جمع بودند و ایشان را همبازی خود می‌پنداشتند. حتی چندین بار که بچه‌ها باعث ریختن جوهر دوات روی کتابها و دست نوشته‌هایشان شدند، خم به ابرو نیاوردند و کلامی هم نگفتند و همواره به کار خود مشغول بودند. مهربانی پدرانة ایشان چنان بود که خاطرة آن در اذهان فرزندان ماندگار است. مرحوم والد حتی با مخالفان خود، با لطف و مرحمت رفتار می‌کردند.
◄ ادب و خلق نیکو. ایشان با هیچ کس خارج از ادب و حسن خُلق، رفتار نمی‌کردند، حتی با مخالفان خود که تهمتهای ناروا به او می‌زدند. خیرخواه همه بودند و به همه یکسان احترام می‌گزارند. احترام و تکریم در مکتب او، کوچک و بزرگ و دوست و دشمن نمی‌شناخت.
◄ دقیق بودن در کار. هرکاری را به عهده داشتند، حتماً باید بسیار دقیق و کامل و در کوتاه‌ترین زمان انجام می‌دادند. کار ناقص و سرهم بندی را قبول نداشتند.
◄ قناعت. ایشان با اینکه متمکن بودند، لیکن در تمام امور قناعت می‌کردند و به حد لازم اکتفاء می‌نمودند. ساده زیست بودند، اما همیشه لباس خوب می‌پوشیدند و بسیار منظم و مرتب بودند، به طوری که برای هر سخنرانی، حداقل از نیم ساعت قبل خود را آماده می‌کردند.
◄ صبر و حوصله و تحمل. ایشان در برابر حوادث و نابسامانیها و رنجهای زمانه به حدی متحمل بودند که هیچ گاه ناراحتیها را بروز نمی‌دادند.
◄ انتقاد پذیری. هرکس انتقاد می‌کرد، با حوصله و ادب به سخنان او گوش می‌دادند و چنانچه انتقاد بجا بود، به سادگی می‌پذیرفتند. حتی بچه‌ها نیز آزادانه از ایشان انتقاد می‌کردند و مرحوم والد با نهایت صبر و ادب با آنها بحث می‌نمودند.
◄ مقاومت در برابر باطل. با تمام وجود در برابر باطل ایستادگی می‌کردند و در اثبات حق، سرسختی نشان می‌دادند، و در برابر مشکلات و سختی‌ها و آلام عدیدة آن،  مقاومت می‌کردند و رنج آن را به خود می‌خریدند.
◄ وفای به عهد. مرحوم والد هیچ گاه با کسی بد عهدی نکردند.
◄ آزادگی و آزادمنشی. ایشان به عقائد همه احترام می‌گذاشتند.
◄ وقت شناسی. در کلاسهای تدریس، سخنرانی‌ها و قرارها، با اینکه هیچ گاه ساعت نداشتند و ساعت را نگاه نمی‌کردند، بسیار دقیق و سر وقت بودند.
◄ مطلع بودن از اخبار روز. ایشان حوادث روز را از رادیوهای مختلف پیگیری می‌کردند و با زمان پیش می‌رفتند، و از تکنولوژی صنایع و پیشرفتهای علمی و صنعتی و اقتصادی و تحولات سیاسی روز دنیا با اطلاع بودند. به رسانه‌های عربی زبان نیز گوش می‌دادند.
◄ ساده و بی‌ریا. هرکس هرچه می‌گفت، راست می‌انگاشتند و به همه اعتماد می‌کردند، حتی اگر پیش از آن خیانت دیده بودند. تکبر در وجود ایشان نبود.
◄ با سخاوت و منیع الطبع و بخشنده بودند. همه چیز را برای همه می‌خواستند و برای خود چیزی نمی‌خواستند. در هنگام مرگ، هیچ چیز در مالکیت ایشان نبود. آنچه مانده بود، عبارت بود از: دو دست قبا، دو طاقه عبا[1]، دو جفت کفش، یک عدد عرق چین، یک عدد کلاه دستباف پشمی، یک عمامه، یک عصا، یک عینک، یک عدد خودنویس، یک جفت دمپایی، و البته یک کتابخانه، که قسمتی از آن را خود بین فرزندان تقسیم کرده بودند.
◄ عشق وافر به خاندان نبوت. ایشان به معرفت بی مانندی در این خصوص دست یافته بودند، و بر پایة آن، به خاندان عصمت و طهارت، صلوات الله علیهم، عشق وصف ناپذیری داشتند، خصوصاً حضرت زهرا (س). وی معتقد بود کمتر کسی هست که مثل او علی و فاطمه و خاندان نبوت، صلوات الله علیهم، را شناخته باشد.[2]
در کل می‌توان گفت؛ حکیم غروی متفکری نوع پرور، بشردوست، روشنفکر و نقاد بود. صرف نظر از رنگ و زبان و نژاد و ملیت و مذهب و کیش و آیین، خواستار خوشبختی همگان، و آرامش و صلح و صفاء و تفاهم، و همزیستی با سعادت، رفاه، دوستی، برادری و برابری بود، و تمام عمر خود را که سراسر پرآشوب و مخاطره و جانکاه بود، صرف مبارزه در راه نجات بشریت مظلوم و محکومِ دوران ظلمت و سراپا جهل کرد، و هرگز، و آنی، دست از مبارزة پی‌گیر خود برنداشت، هر چند که خوب می‌دانست در نتیجة این مبارزات بی امان، چه پیامدهایی در کمین او خواهد بود!
 
[1]: یکی نازک و مشکی، و دیگری پشمی نایینی و کرم رنگ.
[2]: به سخنرانی وی در تاریخ 7/7/1350 مراجعه شود.