غروی، بازداشت یک تفکر (فرزانۀ بذرپور)

جرس: زمانی قرار بود در جمهوری اسلامی مارکسیست ها و خدا ناباوران هم بتوانند حرفشان رابزنند، روزنامه داشته باشند و در دانشگاه تدریس کنند.
دکتر غروی با تنِ بیمار و رنجور و به گناه ابراز عقیده و بیان بازداشت شد، از اصفهان به تهران بردنش تا بگویند گناهش آنقدر بزرگ بوده که باید در دادگاه دار الخلافه رسیدگی شود.
غروی که عمری را بر سر دین و شناخت مذهب نهاده و همه قبیله‌اش عالمان دین بودند، به جرم اینکه امامت علی را به قدرت گره نزده و آن امام همام را در چارچوب حکومتِ دنیوی تعریف نکرده و او را نه پیشوای سیاسی که الگوی ایمانی خوانده است به حبس می برند.
مومنین دنیا دار تاب نیاوردند تا مقاله ای متفاوت درباره ی علی و راه و رسمش بخوانند و در عید غدیر قدری هم به جای مراسم دست افشانی و عربده های مداحی به مفهوم من کنت مولا فهذا علی مولا تدبر کنند.
مومنینِ مست از قدرت، چشم ندارند تا علی را بی خلافت ببینند و کار پاکان را قیاس از خود می گیرند و به ذهنِ قاصرشان می رسد که گویا امام علی هم کسی بوده مانند اکثریتِ فقهای جمهوری اسلامی که درتبِ بالا رفتن از منبر حکومت بسوزد و بی سروری و امیری هویتی نداشته باشد.
زمانی قرار بود در جمهوری اسلامی مارکسیست ها و خدا ناباوران هم بتوانند حرفشان رابزنند، روزنامه داشته باشند و در دانشگاه تدریس کنند، امروز اما کار به جایی رسیده که حتی از دین نمی توان گفت و نمی شود تفکر کرد و حاصل و دستاورد تحقیقی را در منظرمردم گذاشت مبادا پایه و بنیان قدرت فقها بلرزد و زبان توجیهشان بی ثمر گردد.
مدعیان قدرت در دهها مقاله و برنامه تلویزیونی اعتراض شان را از تریبون های گوناگون فریاد می کنند و به اتهام توهین و اهانت به امامت، جریده ای را به عدم می فرستند ولی همچنان آتش وجودشان آرام نمی گیرد و ناطقی را به تهدید و دست بستن خاموش می کنند غافل از اینکه حرف و نظر اگر مستدل و از سر روشنگری باشد شنیده و خوانده می شود و به حکم ممنوع است قاضی محو و نابود نخواهد شد.
مضحکترین حرفها این است که می گویند این جنس گفتارها که به دین و خداشناسی و مذهب بازمی گردد و با عقیده ی عمومی و رایج میان عوام و علمای عوام پسند مخالف است، باید در مجلات تخصصی منتشر شود و در میان هزار حاشیه و تلنباری از ان قلت های تکفیر گونه ی علما دفن شود. در حالیکه خود برای استحکام بنیان خلافت شان هیچ تریبون و مخاطبی را فرو نمی گذارند.
می گویند این حرفها نباید زده شود، نباید کسی بیشتر از آنچه هست بداند و نباید ذهن منجمد آدمها را که با دانسته های بویناک چند صد ساله و با ملغمه ای از شیعه کشی و سنی کشی و استبداد و جمود پُر شده است، آشفته کرد.
دکتر غروی غرامت صد ها سال تحجر در حوزه های علمیه را می پردازد، این پژوهشگر عزیز در حکومت دینی معاشش را به دین فروشی گره نزده باید به زندان رود، چون حوزه های علمیه باب بحث و فحص رابسته اند و به جای همچو اویی که در دانشگاه درس بدهد و دین عقلانی را به دانشجویان عرضه کند که اگر خواستند بپذیرند و اگرنخواستند نپذیرند، مداحان در حوزه و دانشگاه مثل کلاغی شوم می خوانند و تتمه ی آبروی اسلام و تشیع را می برند. نگاه و نظر دکتر غروی پیش از این هم در محافل روشنفکری دینی و از سوی خود ایشان یا دیگر دین پژوهان طیف نهضت آزادی ایران طرح و بحث شده است اما آنچه در مقطع کنونی چنین خشم صاحبان قدرت و کرسی برانگیخته استقبال افکار عمومی در پرسش گری، تعمق و چرایی از مفاهیمی است که سالها به مدد مداحان و خطیبان قداستی پررنگ یافته بود ؛ در هراسند از آنچه با خرافات و مدیحه و داستان سرایی در وصف ائمه ساخته اند و عوام ساده اندیش را در هر تعزیت و تهنیت فریفته اند ، اکنون به تلنگر تعقل امثال غروی ، خشت کج دروغ و دغل کاریشان فرو ریزد و بساط دین فروشی شان برچیده شود.
عبوس زهد به وجه خمار بنشیند
مرید طاعت دُردی کشان خوش خویم