متأسفانه، همیشه همین گونه بوده؛ به بهانه بازداشت دکتر سید علی اصغر غروی

ساره.ی

مقالۀ «امام؛ پیشوای سیاسی یا الگوی ایمان؟» در تاریخ ۱/۸/۹۲ در روزنامۀ بهار منتشر شد. پس از انتشار آن واکنش های گوناگون و بعضاً تندی همچون دست های آلودۀ مذهبی، جریان سیاسی انحرافی، وهابیت درون شیعی و بدسگال و هتاک بودن نسبت به نویسنده صورت گرفت و عکس العمل را اشد مجازات و برخورد قاطع تعیین کردند. روزنامه توقیف و دکتر غروی بازداشت گردید. این ها همه سر و صدا و جار و جنجال ذهن کنجکاو هر حقیقت جویی را بر آن می دارد تا برای یک بار هم شده مقاله را بیابد، بخواند و از اندیشۀ نویسنده مورد هجوم واقع شده مطلع گردد تا به این سوال درون ذهنش که مگر غروی چه می گوید؟! پاسخ دهد. به راستی غروی چه می گوید که چنین برخورد های تندی با او صورت می گیرد؟! مگر این سخن نو از زبان دیگران هرگز گفته نشده بود؟! این سخنان زمانی از طرف آیت الله خامنه ای بیان شده و نه تنها واکنشی اتفاق نیفتاده که مورد تحسین نیز قرار گرفته است. حال سوال این است که سبب بروز این واکنش ها چیست؟! این جاست که انسان متوجه می شود نویسنده شخصی است که دیگران آراء و اندیشه های او را بر نمی تابند و خوش ندارند که فردی بیاید و از دین سخن بگوید که نه تنها عبا و عمامه ندارد بلکه محاسنش را هم می تراشد! تنها ایراد وارده این نیست بلکه ایراد دیگر این است که دکتر غروی فرزند آیت الله سید محمد جواد غروی است. و آیت الله غروی دارای نظرات متفاوت از دیگر هم کسوتان خود است؛ بسیاری از رفتار های آنان را با استناد به قرآن و سنت رد می کند برای نمونه ایشان معتقد است طبق آیۀ «لا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا»[۱]برای تبلیغ دین نباید پول گرفت و بر همین اساس با وجود کهولت سن باز هم کار می کرد. علامه غروی رسالت خود را کشاندن حکمت به عرصۀ اندیشه و عمل می دانست و می کوشید که حکمت را در میان طبقات مردم نفوذ دهد. و به همین جهت بیشتر یک حکیم است تا یک فقیه؛ آثار فقهی متفاوتش هم متأثر از اندیشه هایش در باب حکمت است. حکیم غروی تمام عمر خود را برای ایجاد وحدت بین امّت اسلام وقف کرد. ایشان معتقد بود باید به متن قرآن بازگشت و دین را از متن استخراج نمود و از خرافات زدود و این حتماً با کنار گذاشتن احادیث و روایات مجعول ممکن است. ایشان در کتاب حجیّت ظن فقیه می نویسد: «کتاب الهی منصوص است بر اینکه غرض از ارسال رسل و انزال کتب، قیام مردم به قسط و عدل است.» یعنی هدف از هدایت بشر، عامل شدن او به قسط و عدل است تا زیستی متعالی داشته باشد. حتماً هدف خداوند حکیم این نبوده که احکامی ظاهری و خالی از معنا در میان مردم رواج یابد بدون هیچ تأثیر و ثمری.در این یادداشت کوتاه بیان تمام نظرات حکیمانۀ آن بزرگواران مقدور نیست فقط غرض اینجانب فتح بابی برای اهل خرد و تعقّل بود. [۲]

همین آراء و اندیشه ها باعث می شود که در آن دوران حکیم غروی همچون دکتر غروی که ادامه دهندۀ راه ایشان است مورد هجمۀ مخالفان و تهمت ها و شایعه پراکنی ها قرار می گیرند و گاه این شایعات آن قدر افزایش می یابد که اطرافیانشان بیم جان ایشان را می کنند و یا کار به آن جا می رسد که مخالفان، شکایت نزد حاج آقا رحیم ارباب می برند و در مقابل حمایت بی بدیل ایشان را از آیت الله غروی مشاهده می کنند و ناامید باز می گردند.[۳] بناءبراین این اولین بار نیست که این گونه برخورد هایی صورت می پذیرد. متأسفانه، همیشه همین گونه بوده؛ همیشه وقتی توانایی و یارای مقابلۀ با اهل علم و حکماء و صلحاء را نداشته اند دست به دامن شایعه پراکنی و تهمت و ساده باوری عوام الناس شده اند و برای توجیه خود قرآن را بر سر نیزه کرده اند! وقتی علی (ع) زمین گیر عوام فریبی عمروعاص می شود حتماً دیگرانی هم که در این راه حرکت می کنند می توان از حرکت بازداشت و این بار نه قرآن را که نام علی(ع) را بر سر نیزه کرد و با آن عوام الناس را فریب داد و گفت که او علیه علی(ع) نوشته و توهین به او کرده است و ماییم که دوستدار علی(ع) هستیم! بعد هم با بگیر و ببند مانع از رسیدن صدای او می شوند. به راستی دوستدار علی بودن به سخن است یا به عمل؟! آیا جواب اندیشه بازداشت و دادگاه است؟! آیا جواب اندیشه، اندیشه نیست؟! آیا اسلام این نوع برخورد را فرمان می دهد؟! آیا این رفتارها و واکنش ها تمام ایدئولوژی انقلابمان را که شعارش آزادی و جمهوری اسلامی بود زیر سوال نمی برد؟!

اما عدّه ای آنقدر بی توجهند که نمی دانند این نوع واکنش ها و برخوردهای افراطی خود دلیلی است بر پیروی نکردن از پیامبر خدا(ص)، علی(ع) و دیگر ائمه اطهار(ع)، چرا که آنان هیچ گاه مخالفانشان را به بند نکشیدند. وقتی خوارج در صفین با امیرالمؤمنین مخالفت می کنند، چون نظر اکثریت چیز دیگریست امام می پذیرند و این در حالی است که خود، مخالف نظر آنان است و می داند نتیجۀ این تصمیم(پذیرش حکمیت) چه می شود، با این حال هیچ کس را مجبور به پذیرش رأی خود نمی کند. بعد از جنگ، خوارج به کوفه باز می گردند و به مخالفت های علنی با امام ادامه می دهند تا آن جا که حتی هنگام نماز آن حضرت، آیات قرآن را برای بر هم زدن نماز بلند می خوانند اما باز هم امام علی(ع) با آن ها از در تهدید و زور وارد نمی شود و مخالفانش را محبوس و زندانی نمی کند و حتی حقوق آنان از بیت المال را قطع نمی کند و تا وقتی شمشیر به رویش نگشودند نمی جنگد و حتی قبل از نبرد، تا آخرین لحظات به دنبال جلوگیری از جنگ و خونریزیست. شگفتا! چه رفتاری و چه الگوی ماندگاری! به راستی که علی(ع) الگوییست برای ما و همۀ دوران ها. اما سخن، منش، رفتار و کردار علی(ع) کجاست؟! تنها اسم مانده و بس، چرا که وقتی دکتر غروی کردار و گفتار مولی امیرالمؤمنین و پرسشی دقیق را در مقالۀ مذکور مطرح می کند و می نویسد: «چگونه می توان تصور کرد که اندیشه علی(ع) معطوف به کسب و حفظ قدرت بوده است؟! و چگونه می شود گزاره معطوف به کسب و حفظ قدرت را با این حقیقت تاریخی وفق داد که او می دانست ابن ملجم مرادی، به دستور خوارج، که اتفاقاً همه خود را شیعه و پیرو علی می نامیدند، قصد کشتنش را کرده، ولی محافظی بر خود اختیار نکرد و مجرم را قبل از ارتکاب جرم مجازات نکرد؟! علی «امام» است و مهم ترین نقش او، همین امامت و پیشوایی امت است تا قیام قیامت، او حاکم سیاسی مردم برای چند روز گذرا و ناپایدار نیست. یعنی علی بیش از آنکه حاکم مسلمین باشد، امام و الگوی بشریت است. او زعامت کبری دارد. امر خلافت در برابر این نقش یگانه امامت تا قیامت، آن قدر ناچیز است که علی آن را به سادگی فرو می نهد، تا با ریخته شدن خونش، الگویی بسازد برای رهبران و حاکمان در طول تاریخ».به ناگاه نویسنده هتاک شمرده می شود و مقاله اش موهن و بیشترین تهمت ها و هجمه های تبلیغاتی به سمتش سرازیر می شود!

دکتر غروی منکر شایستگی امیرالمؤمنین برای حکومت کردن نیست چه این که او حضرت امیرالمؤمنین را الگوی بشریت و تاریخ می داند و می گوید سزاوارترین فرد برای حکومت است اما این اتفاق با بیعت اکثریت مردم رخ می دهد چرا که اسلام و قرآن برای آزادی و حق انتخاب مردم احترام قائل است و حتی اکراه در دین را رد می کند. چرا که اگر بهترین انسان ها هم با اجبار و زور حاکم شوند و این حکومت از حمایت و پذیرش اکثریت جامعه محروم باشد کاری از پیش نمی برد و در نهایت محکوم به شکست خواهند شد و این سنتی تغییر ناپذیرست. اعتراض امیرالمؤمنین در جای جای نهج البلاغه این است که من سزاوارترین بودم و بناءبراین این حق من بود ولی شما حتی فرصت در معرض رأی و انتخاب مردم قرار گرفتن را به من ندادید! این موضوع همانند این که سید علی اصغر غروی با داشتن درجۀ اجتهاد و داشتن مدرک دکتری در رشتۀ فلسفه و همچنین تسلّط کامل بر زبان فارسی، عربی و انگلیسی و عمری تلاش در راه دین و قرآن و خدمات فراوان و ارزنده برای میهن عزیزمان ایران باید به جای تدریس در حوزه و دانشگاه در بازداشت به سر ببرد و از بی تخصصی او سخن بگویند بدون حتی سطری مستدل! به راستی این حق دکتر غروی است که تمام عمر خود را وقف اسلام و قرآن کرده است؟! این حق غروی و غروی ها نیست که از رسانه ای برخوردار باشند تا سخن خود را همچون مخالفانشان به گوش مردم برسانند و تهمت ها و دروغ پراکنی ها را پاسخ دهند؟! آیا این عدالت علی(ع) است؟! آیا علی(ع) در زمان حکومتش این گونه رفتار می کرد؟! او که در محکمه در مقابل قاضی محکوم می شود چون معتقد است فرقی میان او و دیگری نیست و چه در اوج قدرت باشی یا شهروندی معمولی قانون برای همه یکسان است، موافق این رفتار است که همۀ رسانه ها دست گروهی خاص باشد و دیگری حتی کوچکترین فعالیت اینترنتیش هم فیلتر شود و حتی مجال پاسخگویی به مخالفانش را نداشته باشد و نگذارند صدایش به گوش کسی برسد و بعد هم بازداشت شود! باز هم می پرسم شیعیان، این عدالت علی(ع) است؟!

اگر مدعی هستید که دلایل متقن و محکم دارید و اشتباه بودن نوشتۀ غروی اظهر من الشمس است بناءبراین پا به عرصۀ مناظره بگذارید و بنویسید و بگویید و به او هم اجازه بدهید بنویسد و بگوید او که از سخن گفتن و مناظره بیمی ندارد. بارها در صحبت های ایشان شنیده ام که می گفتند اگر این اندیشه و نظر اشتباه است دلیل از قرآن و سنت و عقل برای رد آن بیاورید من می پذیرم. شما این گونه عمل کنید و دست از تهمت بردارید مطمئن باشید حقیقت آشکار می شود بگذارید زبان تهدید و تهمت بسته شود و عقل زبان بگشاید و سفرۀ این هوچی گری ها برچیده شود.

برای بنده که چندین سال است دکتر غروی انسانی از جنس نور را می شناسم، شنیدن و دیدن این برخوردها و واکنش ها رنج آور است، اما در طول تاریخ متأسفانه، همیشه همین گونه بوده؛ حلاج ها به دار آویخته می شوند، عین القضات ها کشته می شوند، شیخ اشراق ها را زندانی می کنند و در زندان جان می سپارند و ملاصدراها تبعید می شوند…اما اندیشۀ آنان نه به دار آویخته و نه کشته می شود، نه زندانی و نه تبعید می شود؛ اندیشه بال می گشاید و در طول زمان ماندگار می گردد. و شاید این ها همه رنج نه تقصیر حکومت ها که تقصیر مردم دوران هاست که هیچ گاه نکوشیده اند تا اولیاء، حکماء، صلحاء و خیر خواهانشان را بشناسند و حقی را که سزاوار آن هاست به آنان برسانند…ولی ای کاش این گونه نبود کاش مردمان این روزگار برای یک بار هم که شده جور دیگری عمل می کردند.

 پانوشت:

۱-آیۀ ۵۱ سورۀ هود

۲-برای آَشنایی بیشتر با اندیشه های ایشان به سایت ارباب حکمت مراجعه کنید.

۳- http://arbabehekmat.org/fa/article#!/fa/article/index/post/892