حوزویان و روشنفکران در برابر سیاستمداران

تعامل و روابط بين سياستمداران و انديشمندان غيرروحاني با روحانيون و متفكران حوزوي سابقه ديرپايي دارد و اختصاص به دين اسلام يا مذهب تشيع ندارد. گذشته دور را رها مي‌كنم و به دوران معاصر و متأخر مي‌پردازم، آن هم فقط در تحولات مربوط به كشور ايران. از زمان صفويان روحانيت شيعه شكل منظم و تشكيلاتي و اثرگذار در حوزه سياست به خود گرفت كه اين وضعيت تا امروز ادامه يافته است. روحانيت تا قبل از مشروطه حلقه رابط و واسط بين دو مجموعه بود. از يك‌سو قدرت حاكمه و از سوي ديگر توده مردم و اين هر دو در خصيصه بي‌سوادي و جهل و بي‌اطلاعي، مشترك بودند. اين فقط حلقه واسط بود كه مجهز به سلاح علم بود، آن هم تنها علوم ديني و بيشتر فقه و عربيت. از زماني كه مبارزات روشنگرانه و عدالت‌خواهانه و قانون‌طلبانه توسط نخبگان غيرروحاني آغاز شد، ضرورت همراهي روحانيون و مراجع برجسته با اين جنبش شديدا احساس شد و مراودات، مذاكرات و تعاملات وسيعي بين دو گروه روحاني و روشنفكر متحقق شد و نتايج خوبي به ثمر رساند و سرانجام قانون مشروطه تدوين، تصويب و توشيح شد.
اما امروز وضع در جميع جهات متفاوت است. قبل از هر چيز و هر تعامل سياسي، بايد در عرصه انديشه بين سياستمداران از يك سو و انديشمندان حوزوي و غيرحوزوي (دانشگاهي و غيردانشگاهي) از سوي ديگر، دادوستد فكري وسيع و عميقي برقرار شود؛ مساله‌اي كه سا‌ل‌هاست ملت ايران از فقدان آن رنج برده و منابع انساني، معنوي و مادي زيادي را به علت همين كمبود و نقصان، از دست داده است.
اكثر رجال حوزه و دين در دفاع از سنت، بي‌آنكه تعريف دقيق و درستي از آن ارائه دهند، به مقابله با روشنفكران جامعه برخاستند، چه ديني چه غيرديني و روشنفكران هم غالبا در حمايت از تجدد به مخالفت با حوزه و سنت اقدام كردند. اين تقابل چون از محدوده و ميدان انديشه فراتر رفته و به حريم سياست وارد شده، آتش معارضات جدي و دامنه‌داري را برافروخته است.
به نظر مي‌رسد، براي ايجاد نزديكي هرچه بيشتر بين اين دو گروه مذكور، كه براي تعالي ملك و ملت انجامش از واجبات است، بايد حساب اصل دين، يعني قرآن، از سنت به اصطلاح رايج و مشهور جدا شود.
تا زماني كه در سپهر انديشه حوزوي و روشنفكري، دين همان سنت تلقي شود و تفاوت بين قرآن و سنت شايع تبيين نشود، همكاري و تعاون و تعامل، به معناي اثرگذاري و اثرپذيري دو دسته بر يكديگر كاهش مي‌يابد. اهل حوزه و مدافعان سنت و نه لزوما دين، روشنفكران را اهل زندقه و كفر تلقي مي‌كنند و هر صداي تجديدنظرطلبي را معادل خروج از مباني و اصول مي‌شمارند.
روشنفكران هم تفكر سنتي و متعلق به حوزه را ناكارآمد و مانع ترقي و توسعه قلمداد مي‌كنند. نتيجه‌یي كه از اين وضع حاصل آمده چيزي جز خسران و زيان و عقب افتادن از قافله تعالي و پيشرفت نبوده است. براي برون‌رفت از چنين وضعي پيشنهاد مي‌شود:
1- گفت‌وگوي صريح و روشن با ظرفيت تحمل بالا در نقد و تصحيح انديشه بين طرفين، توسعه يابد.
2- طرفين فلسفه سياسي خود را كه بر محور انديشه آنها مي‌چرخد، توضيح دهند تا مباني مسائل ديگر مثل اقتصاد و مقولات جديدي مثل دموكراسي، انتخابات، حكومت مردم بر مردم، آراي اكثريت و حقوق‌بشر و... هم تبيين شود.
3- روحانيوني كه دستي در مسائل روشنفكري ديني دارند و نيز طلاب جواني كه پا در اين ميدان گذاشته‌اند از تكروي و خودمحوري دست بردارند و در برقراري گفت‌وگو به‌منظور شفاف‌سازي با ساير روشنفكران، به‌ويژه روشنفكران ديني خارج از حوزه و لباس روحانيت، پيشگام شوند. چنانكه طالقاني، بازرگان، مطهري و سحابي كردند و ثمرات خوبي هم به‌دست آمد.
4- مرز متن دين از سنت مشهور را مشخص سازند، (مقصودم سنت قطعيه صادر از پيامبر اسلام(ص) نيست) تا مقابله و معارضه تجدد با سنت به پاي مخالفت با دين نوشته نشود.
5- اين هم نيازمند تحمل نظرات مخالف و كوشش براي تقريب وجوه گوناگون و پذيرفتن نقد به‌جاي تخطئه و ناسزاگويي است. بنابراين قبل از اينكه سياستمداران به رجال دين و حوزه يا روشنفكران، براي دست يافتن به مقاصد خود متوسل شوند، اين دو گروه اخير بايد به يك فلسفه سياسي مشترك كه وجوه اشتراكش بيش از موارد افتراقش باشد، دست يابند.
این مطلب به قلم دکتر سید علی اصغر غروی و به دعوت روزنامه هم میهن نگاشته شده است. این روز نامه در شماره چهارشنبه 24 خردادماه 86 از متفکران حوزه دین دعوت نموده تا در باب نسبت روشنفکران، حوزویان و سیاست به بحث بپردازند. یکی از مقالات همین مطلبی است که در پی می آید.