روزنامه نگاری که مفتی شد...

حسن یوسفی اشکوری (منتشر شده در سایت جرس)

دنیای بس شگفتی است! به ویژه در جمهوری اسلامی تمام عجائب و شگفتی‌های عالم جمع شده است! روزگاری بود که از «عجائب هفتگانه» سخن می گفتند اما اکنون در جمهوری اسلامی ما هر روز با امر عجیبی در حد و اندازه عجائب مورد اشاره در جهان باستان مواجه ایم.

معمولا انتظار است کسی که در شغلی سابقه‌ای دارد و سالیانی و گاه عمری را در آن حرفه گذارنده و با راز و رمز آن کار آشناست به قدرت و امکاناتی دست پیدا کند، مدافع و حامی آن شغل و کار باشد و حداقل از صنف خود دفاع و حمایت کند. مثلا اگر کارگری به وکالت و وزارت برسد، انتظار است که در مقام پر نفوذ جدید خود، از طریق قانونگذاری و تصمیات دولتی و اجرایی، حافظ مشروع و معقول کارگران باشد. در ارتباط با جنسیت نیز چنین است. اگر زنی نیز به مقامات سیاسی و مدیریتی و یا تقنینی برکشیده شد، می توان انتظار داشت که در کنار ایفای نقش و وظایف کلی و عام خود، در حد توان و مقدورات از منافع و مصالح زنان نیز، که معمولا در نظام‌های مردسالار تحت تبعیض جنسیتی هستند، دفاع و حمایت کند. اما در جمهوری اسلامی غالبا چنین نیست و حتی عکس آن رخ می دهد. از باب مثال به نمایندگان زن در مجلس نگاه کنید و نقش و سهم‌شان را در قانونگذاری و به طور خاص در دفاع از حقوق دریغ شدة قانونی و غیر قانونی زنان ایران ملاحظه کنید. به ویژه از مجلس هفتم به بعد چند زن نماینده نه تنها کاری در دفاع از حقوق هم جنسان خود نکرده و نمی کنند بلکه در دفاع از تبعیضات جنسیتی پیشقدم هستند و از مردان زن ستیز نیز پیشگام ترند.

یکی از نمونه‌های آن داستان روزنامه نگاری است که در جوانی و به روزگار طلبگی و حتی تا میان سالی و در سطح تدریس عالی در حوزه قم اهل قلم و مطبوعات بوده و بعد به مقام مرجعیت دینی ارتقا یافته و در نهایت در کهن سالی با عنوان «آیت الله العظمی»ای با تمام توان به میدان مبارزه با آزادی مطبوعات و اهل قلم پا نهاده و دیری است که پیاپی فتوای تحکیم سانسور و فرمان شکستن قلم‌ها و بستن دهانها صادر می کند: آیت الله العظمی شیخ ناصر مکارم شیرازی.

شاید جوانان و به ویژه غیر حوزویان با جناب آیت الله مکارم چندان آشنا نباشند و از این رو در سوابق مطبوعاتی این عالم دینی، که اکنون از مراجع تقلید شیعی در حوزه قم است، چند جمله‌ای برای اطلاع این شمار افراد می گویم تا اهمیت مدعایم روشن تر شود.

در گذشته نه چندان دور فارسی نویسی و حتی مطالعات متون به زبان فارسی در میان طلاب حوزه‌ها چندان باب و رایج نبوده است. از این رو فارسی نویسی و آن هم فارسی شیوا و با نثر متعارف و معیار در طلبه‌ها و فضلا و علما عمومیت نداشت (هرچند در دو دهه اخیر شرایط تغییر کرده است). اما در دهه سی‌پنجاه آقای مکارم در حوزه قم از چهره‌های شاخص بود که به فارسی خوب و روان می نوشت و از نثری متعارف و شیوا بهره داشت. از آن مهم تر به طور رسمی و تا حدودی کار روزنامه نگاری می کرد و مقالات روزنامه‌ای می نوشت و منتشر می کرد. او در این کار تا آنجا پیش رفت که مدیر مسئول مجله‌ای با عنوان «درسهایی از: مکتب اسلام» بود که از اواخر دهه سی انتشارش را آغاز کرد و تا دوران انقلاب و پس از آن نیز ادامه یافت و گویا هنوز هم منتشر می شود و بدین ترتیب این نشریه از معدود نشریاتی است که بیش از نیم قرن دوام آورده است. من خود از اوایل دهه چهل از خوانندگان جدی و مستمر مکتب اسلام بودم و تا اوایل دهه پنجاه که افکار و اندیشه‌هایم سمت و سوی دیگر پیدا کرد، خواننده جدی آن بودم و برای رسیدن هر شماره روزشماری می کردم. سرمقاله‌های این نشریه، که عمدتا به قلم آقای مکارم بود، بیش از همه برای من جذاب بود. سرمقاله هایی گزیده و با نثری خالی از حشو و زوائد و تکلف، شیوا، روان، مفهوم و قابل فهم برای تمام طبقات و گروههای اجتماعی و فرهنگی. در طایفه علما و فضلای آن زمان چنین قلمی واقعا کم مانند بود. من که خود از همان زمانها با کتاب و مجله و روزنامه آشنا بودم و اندک استعداد و «سرسوزن ذوقی» در نویسندگی و ادبیت داشتم، همواره آرزو می کردم روزی بتوانم مقالاتی مانند سر مقاله‌ای مکتب اسلام بنویسم. اما نقش آقای مکارم از روزنامه نگاری و مدیریت مجله و نشریه فراتر می رفت. ایشان موفق شد شماری از طلاب جوان و با استعداد در حوزه قم را با قلم و فارسی نویسی و روزنامه نگاری و کتاب نویسی آشنا کند. در واقع می توان گفت نسل اول روزنامه نگاری و فارسی نویسی در حوزه قم به همت و تلاش آقای مکارم تربیت شده اند و شماری از آنها در طول نیم قرن در عالم مطبوعات ایرانی فعال بوده و هستند. ماهنامه مکتب اسلام در طول زمانی طولانی یکی از محورهای مؤثر در آموزش فن نویسندگی و روزنامه نگاری و تکاپوهای مطبوعاتی در حوزه قم و حتی در خارج از حوزه و در میان جوانان مسلمان نوگرای ایرانی بوده است.
در دوران انقلاب و چند سال نخست پس از آن نیز آقای مکارم همچنان به کار مقاله نویسی در مبطوعات ادامه داد و اکنون نیز می توان در روزنامه‌های آن دوران (عمدتا کیهان و اطلاعات) مقالات ایشان را دید. به عبارت دقیق تر ایشان مواضع فکری و دینی و سیاسی خود را در مطبوعات انتشار می داد. نکته قابل تأمل این که آقای مکارم در این دوران، که دوران شور انقلابی بود و عمدما در تندروی و انقلابی گری و شاید هم بتوان گفت انقلابی نمایی با هم مسابقه گذاشته بودند، غالبا ناصحانه و مشفقانه افراطیون و خشوت گرایان چپ و راست را به اعتدال و قانون گرایی دعوت می کردند و از افراطی گری برحذر می داشت. هرچند من خودم در آن دوران، با توجه به گرایشات سیاسی و سوابق غیر انقلابی آقای مکارم، این انتقادها و خرده گیری‌ها را از موضع محافظه کاری می دانستم، اما اکنون که به گذشته‌ها بر می گردم، مواضع ایشان را مفید و مثبت و واقع بینانه می یابم.

با بیان این کارنامة مطبوعاتی جناب آقای مکارم، اکنون جای این پرسش است که چه رخ داده که جناب ایشان در بیست سال اخیر کاملا تغییر موضع داده و یکسره برای امحای اندک رواداری فرهنگی گاه و بیگاه مسئولان فرهنگی و سیاسی جمهوری اسلامی، از هیچ تلاشی خودداری نمی کند و برای بستن دهانها و شکستن قلم‌ها تردیدی به خود راه نمی دهد؟ امروز در میان مراجع سنتی و عموما مخالف فضای باز فرهنگی مطبوعاتی و مخالف آزادی بیان، آیت الله مکارم شیرازی جدی‌ترین و پیگیرترین مخالف آزادی فکر و عقیده و بیان عقیده در ایران است. این در حالی است که، با توجه به سوابق نیک و نیکوی ایشان در فعالیت‌های مطبوعاتی و قلمی، ایشان می بایست جدی‌ترین و فعال‌ترین مجتهد و مرجع دینی برای تأمین حداکثر آزادی‌های فکری و عقیدتی در فضای فرهنگی و مطبوعاتی کشور باشد. ایشان در دو دهه اخیر بی‌وقفه مدیران فرهنگی و مسئولان اداره سانسور وزارت ارشاد را به اعمال سانسور هرچه بیشتر و سرکوبی اهل قلم و اعمال محدودیت هرچه گسترده تر علیه ارباب جراید تشویق و ترغیب کرده و تیغ تیز و بی‌رحم سانسور را پیوسته تیزتر کرده است. به گونه‌ای که اگر فرامین و توصیه‌ها و به یک معنا فتاوای شرعی ایشان بر ضد قلم و اهل قلم و ارباب مطبوعات در یک کتاب جمع شود، خود یک «رساله عملیه» در سرکوبی آزادی بیان خواهد شد. انتظار این بوده و هست که وقتی روزنامه نگاری روحانی مرجع دینی شود و مقام افتا پیدا کند، با توجه به مقام و موقعیت استثنایی و اثرگذار در جامعه مذهبی و در نظام دینی ایران (به تعبیر درست زنده یاد مهندس بازرگان: «جمهوری روحانی»)، از موقعیت خود به سود آزادی مطبوعات و تأمین آزادی بیان و قلم و دفاع از حقوق صنفی صنف خود (البته به صورت حداقلی و در چهارچوب قانون اساسی حاکم که جناب آقای مکارم نیز در تدوین آن نقش داشتند) استفاده کند. به راستی چنین چرخش صد و هشتاد درجه‌ای را چگونه و با چه معیاری می توان توضیح داد؟ موقعیت مرجعیت و یا سن و سال و یا پیوند با قدرت و سیاست و . . .موجب چنین چرخشی شده است؟ بیفزایم که جناب مکارم در جوانی افکاری بلندتر داشت و شهرت داشت که از اصلاح طلبان حوزوی است. من اطلاع مستقیمی از افکار ایشان در آن زمان ندارم اما برخی نزدیکان و شاگردان ایشان در این مورد داستانها می گفتند و می گویند. خوشبختانه چند سال پیش (احتمالا در سال ۷۸) زنده یاد علی حجتی کرمانی (از شخصیت‌های مؤثر در حلقه یاران مکارم) طی مکتوبی بلند و انتقادی شرحی مبسوط از افکار پیشین آقای مکارم را در قالب نامه سرگشاده خطاب به ایشان نوشت و گذشته‌ها را به یاد ایشان آورد و طی چند شماره در روزنامه «فتح» چاپ و منتشر شد. خواندن آن بسیار روشنگر و برای شناختن گذشته و حال آقای مکارم بسیار مفید است.

این مقدمه طولانی برای این بود که آخرین اظهار نظر آیت الله مکارم را در بستن دهانها و اعمال سانسور و سرکوبی اهل اندیشه و قلم را به یاد آورم و بر آفتاب افکنم. ایشان اخیرا طی سخنانی برای چندمین بار در بارة رزنامة بهار و توقیف آن و بازداشت نویسنده مقاله‌ای که موجب توقیف روزنامه شد یعتی دکتر سید علی اصغر غروی چنین فرموده اند:

"روزنامة بهار که به ساحت مقدس حضرت علی (ع) اهانت کرد، به کل شیعه اهانت کرده و شیعیان را انسانهای جاهل نامید، معنای حرف آنها این است که همة فقها، علمای شیعه و ائمة همه در جهالت بودند . . .این مسئله از نظر ما مسئله‌ای قابل تعقیب است، به خصوص که بعضی از مسئولین از این مقاله دفاع کرده و از توقیف روزنامة اظهار تأسف می کند . . .صدای خود را به گوش مسئولین برسانید و طومار اعتراض آمیزی برای تک تک مراجع عظام، جامعة مدرسین و دفتر مقام معظم رهبری ارسال کنید. چرا که اثر بیشتری خواهد داشت و امیدوارم خدای متعال شر اینها ا از سر مسلمانان کم کند . . ."

همچنین [وی] با اظهار تأسف از تلقی «انسانهای نادان» از معنای وحدت، خاطرنشان کرد: معنای وحدت شیعه و سنی این نیست که یک طرف تسلیم دیگری شود و از عقاید خود دست بردارد، در حالی که نویسنده روزنامة بهار ادعا می کند شیعه باید تسلیم شود و از عقاید خود دست بردارد». گفته‌های آقای مکارم از مورخ اول آذر ۹۲ جرس نقل شده و آن نیز از ایسنا و آن نیز از سایت حوزه نیوز برگرفته است.

باور کنید به جد می گویم که خود را از بحث و تحلیل و نقد این سخنان ناتوان و درمانده می بینم.‌ای کاش هیچ شناختی از گوینده این سخنان شگفت نداشتم و یا حداقل گوینده یک «آیت عظما» نبود و از موضع دفاع از دین و ولایت و امامت سخن نگفته بود. بدون این که وارد مباحثه طلبگی و مناقشات مفهومی و محتوایی این سخنان سست بشوم فقط به اشاره عرض می کنم که در این چند فراز دو توهین (تعبیر «شرّ» و «نادان») و سه دروغ و تهمت و جعل آمده که به راستی تصور این که گویندة آنها یک نویسنده با سوابق ممتد مطبوعاتی و مهم تر از از آنها یک مرجع دینی کهن سال است، بسی دشوار است. جعل و دروغ و تهمت اینهایند:
- غروی نه به امام علی اهانت کرده و نه به شیعیان و نه به فقها و نه به هیچ کس دیگر. او صرفا به عنوان یک مسلمان و شیعه امامی نظر علمی و تحقیقی مختار خود را همراه با استدلال بیان کرده است؛ نظری که دیرینه است و چندان شاذ هم نیست. اگر کمی فضای اختناق و امنیتی حاکم در کشور و به ویژه در حوزه قم سستی گیرد، آقای مکارم خواهند دید که همسایگان دیوار به دیوار ایشان و‌ای بسا دوستان دیرین و شاگردان رام و آرامشان، چگونه فکر می کنند و در این باب خاص چگونه می اندیشند.

-غروی هرگز نگفته است که شیعه باید تسلیم شود؛ او مانند بسیاری دیگر، می اندیشد که اولا راه ایجاد وحدت بین مسلمانان توسل به «حبل المتین» قرآن و عمل به امهات کتاب و سنت معتبر است، و ثانیا، راه مناسب برای ایجاد همگرایی مباحثه علمی و تحقیقی منصفانه بین عالمان طوایف مسلمان به ویژه دو طایفه بزرگ سنی و شیعه است.

-هیچ مسئولی (لااقل تا آنجا که من دیده ام) نه از روزنامه بهار دفاع کرده و نه از غروی مظلوم و زبان بریده در کنج زندان؛ فقط وزیر ارشاد، به رغم تمام وعده‌های معقول پیشین و البته برخلاف قانون و عدالت، مدتی پس از توقیف روزنامه و ایراد دو اشکال کاملا ناوارد و مصلحتی به مقاله، فقط یک تأسف بی‌خاصیت اظهار کرد. اصولا مگر کسی از بیم تکفیر کسانی چون آقای مکارم جرأت می کند سخنی جدی در دفاع از آزادی بیان و عقیده بگوید؟ ایشان احتمال نمی دهند که عالم و آدم هم مقاله غروی را خوانده اند و هم حرفهای غیر قانونی و ضد آزادی مسئولان «دولت تدبیر و امید» را شنیده اند؟

اما راستی جناب مکارم با این خشونت‌ طلبی و فراخوان سرکوبگرانه دنبال چیست و به کدام هدف می خواهند برسد؟ دفاع از دین؟ حمایت از امامت و تشیع و امامت و ولایت؟
اولا، چنان که امیرالمؤمنین علی می آموزد «الغالب بالشرّ مغلوب»، چگونه می توان با دروغ و تهمت و توهین افراد به دین و ارزش‌های دینی کمک کرد و با این ابزارهای ناسالم و ضد دینی به ترویج دیانت و معتقدات دینی یاری رساند؟
ثانیا، چگونه با بگیر و ببند و اعمال تندی و خشونت و ایجاد محدودیت برای اهل اندیشه و قلم با رشد فکری دینداران و جامعة مذهبی و به ویژه نسل جوان و آگاه امروزی، که غالبا با استفاده از شاهراههای ارتباطی با اندیشه‌ها و اطلاعات انبوه و بی‌شمار لحظه به لحظه آشنا می شوند، می توان از دین عقلانی و اخلاقی و عدالت بخش و امنیت آفرین و آزادی طلب در جهان کنونی دفاع و تبلیغ کرد؟ ظاهرا ایشان از بازداشت غروی خرسند نیست و احتمالا تصمیم دارند او را تا پای چوبه دار همراهی کنند. از قضا تجارب مکرر تاریخی نشان می دهد که نه ترویج دین (حداقل به شکل پایدار) با زور و ستم و خفقان و سلب آزادی ممکن می شود و نه رشد اندیشه و تعقل در جوامع (اعم از دینی و غیر دینی) در زیر سر نیزه حاصل می گردد. بلکه نتیجه کاملا بر عکس است. نیازی ندارد به تاریخ دور و نزدیک برگردیم و حتی به قرون وسطای مسیحی نگاه کنیم، تجربه حی و حاضر پیش روی ما و آقای مکارم در جمهوری اسلامی گواه صادق شکست سیاست مشت‌های آهنین در مواجهه با اندیشمندان و اهل فرهنگ و دانش و ترویج و تعمیق دین داری و دین وزی اخلاقی و انسانی زوری و تحمیلی است.
به یاد می آورم که در دهه پنجاه آقای مکارم نهادی فرهنگی‌دینی با عنوان «مجمع علمی نجات نسل جوان» در قم تأسیس کردند و نشریه‌ای و سالنامه‌ای نیز ذیل همین عنوان منتشر می کردند (از قضا من نیز در یکی از سالنامه‌های آن مقاله‌ای نوشتم) و اکنون با خطاب مستقیم به آقای مکارم می پرسم: حضرت آیت الله! این گونه می خواهید نسل جوان را نجات بدهید؟ آن هم ذیل عنوان «مجمع علمی»؟! «مجمع علمی» برای سرکوب و زندان و خفقان اهل اندیشه و قلم؟ عقل و تجربه می گوید با فتوای ترور از سوی برخی مراجع دینی (آن گونه که به طور علنی فتوای ترور دو نویسنده انگلیسی و آذربایجانی داده شد و دومی اجرا هم شد) و اعمال محدودیت برای نویسندگان و اهل اندیشه و قلم و توقیف فله‌ای مطبوعات و بازداشت و زندان آب در هاون کوبیدن است و نتیجه‌ای جز بیزاری هرچه بیشتر از دین و دینداران و نفرت و کینه روزافزورن از علما و روحانیون عالی و دانی ندارد. تفننی هم شده سری به رسانه‌های مجازی بزنید و محصول کارتان را ببینید!

در پایان برای تنبه حضرت آقای مکارم و همفکران ایشان در حوزه و در نهاد حکومت سخن مرحوم مطهری را بدون هیچ شرح و بسطی به یادشان می آورم:

«هروقت و هر زمان که پیشوایان مذهبی مردم‌که مردم در هرحال آنها را نمایندة واقعی مذهب تصور می کنند‌پوست پلنگ می پوشند و دندان ببر نشان می دهند و متوسل به تکفیر و تفسیق می شوند، مخصوصا هنگامی که اغراض خصوصی به این صورت در می آید، بزرگترین ضربت بر پیکر دین و مذهب به سود مادیگری وارد می شود» (مجموعه آثار، جلد ۱، ص ۴۹۱).

و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین.