دفتر نشر آثار علامه حکیم سید محمد جواد موسوی غروی

کد : 1621
تاریخ انتشار : 1393/10/08

حکمت متعالیه صدرالمتألهین

قرن ششم که به نظر جمهور نویسندگان پایان فلسفۀ مشائی است، در واقع آغاز نهضتی است در حکمت که از شیخ الاشراق آغاز شده و بالاخره به مکتب ملاصدرا منجر می‌گردد. سلسلۀ حکماء و عرفاء که متأسفانه کم و بیش گمنام مانده و ذکرشان از صفحات تاریخ حکمت اسلامی حذف گردیده، حائز اهمیت فوق‌العاده‌یی می‌باشند. زیرا آنان در واقع زمینه را برای ظهور میرداماد و ملاصدرا فراهم نموده و شالوده و پایۀ حکمت متعالیه صدرالمتألهین را استوار ساختند. حکمت او تلفیق شرع و فلسفه و استدلال و عرفان بود که از شواهد آیات قرآنی و احادیث نبوی و گقتار ائمه و بزرگان دین یاری جست. حکیم غروی بر حکمت صدرالمتألهین تسلط کامل داشت و اثرش را می‌توان در بیان ایشان از آیات متشابه و مشکل قرآن دید. در این متن خلاصه‌یی از حکمت ملاصدرا ذکر شده است.
بدون توجه به افکار حکماء پیشین، کشف چگونگی پیدایش حکمت ملاصدرا، میسر نیست و سلسله‌یی که او و میرداماد را به حکماء پیشین مانند فارابی و شیخ‌الرئیس و شیخ‌الاشراق می‌پیوندد از انظار مستور مانده است. از همین رو است که گویا حکمت اسلامی به چند دورۀ منقطع و از هم گسسته منقسم گشته است. ملاصدرا حکمت یونانی را با حکمت ایمانی به هم آمیخت و آن را بر اساس وحی الهی مستقر ساخت و در هر رتبه از مراتب تبیین مکتب خود، از شواهد آیات قرآنی و احادیث نبوی و گفتار ائمه و بزرگان دین مدد طلبید. نبوغ و اهمیت واقعی ملاصدرا در تاریخ حکمت اسلامی امتزاج «شرع و فلسفه و استدلال و عرفان» بود و می‌توان نحلۀ او را آخرین مرحله از سیر هشتصد سالۀ تفکر اسلامی محسوب داشت که بزرگان آن از اولین تماس با فلسفۀ یونانی در کوشش تلفیق بین دین و فلسفه برآمدند و حکمائی مانند یعقوب کِندی، فارابی، اخوان صفا، ابن سینا، ابوسلیمان سجستانی، راغب اصفهانی و سپس امام غزالی و شیخ الاشراق و امام فخر رازی و خواجه نصیرالدین توسی و بسیاری دیگر از متفکران و دانشمندان در این راه متحمل زحمات زیادی گردیدند و بالاخره زمینه را برای موفقیت نهایی ملاصدرا آماده ساختند. بعد از ملاصدرا نیز پیروان او در تلفیق و امتزاج شرع و استدلال و عرفان کوشیدند. بعضی مانند قاضی سعید قمی، ملاعلی نوری و آقا علی زنوزی بیشتر به ایجاد هماهنگی میان عقل و شرع پرداختند، و بعضی دیگر مانند آقا محمد بیدآبادی و آقا محمدرضا قمشه‌یی به آمیختن عقل و عرفان کمر همت بستند. برخی از متأخرین نیز مانند ملامحسن فیض و حاجی ملاهادی سبزواری به هر سه جنبه توجه نموده ازطریقۀ ملاصدرا کاملاً پیروی کردند. صدرالمتألهین حکمت را بر چند اصل قرار داد که مخصوص مشرب او است و از ابتکار و اجتهادش در تأسیس مکتب حکمت متعالیه محسوب می‌گردد.
حکیم غروی نیز بر حکمت متعالیۀ صدرالمتألهین احاطۀ کامل داشت و خود را از اعضا و پیروان آن مکتب می‌دانست و معتقد بود از این منظر نگریستن به قرآن، فهم عمیق و عقلی از آیات کتاب و کَون(آفرینش) را به دست می‌دهد. بناءبراین اگر کسی مدعی شد حکمت متعالیه را خوانده و فهم کرده، و اما اثری در نگرش او به کتاب خدا و تبیین و تفسیر و تأویل آیات الهی پدیدار نگشته، قطعاً به درک عمیق و دقیق این مکتب فکری و فلسفی دست نیافته است. علاوه بر آراء فقهی بدیع حکیم غروی، که منشئی حکیمانه در آیات خدا دارد، بیانش از آیات متشابهات و مشکل قرآن، حاکی از تأثیر پذیری او از حکماء سلف خصوصاً میرداماد و صدرالمتألهین است. که حکیم ملاصدرا را در تفسیرش اغلب مصیب می‌دانست. زیرا نگرش ملاصدرا به متشابهات قرآن، عقلی، عرفانی و معنوی است.
مثلاً در تفسیرش در ذیل آیه 143 اعراف می‌نویسد:
«در شکافتن دریا و تبدیل عصا به مار و آنچه که در این راستا گفته شده، هیچ دلالتی افزون بر اینکه موسی راستگو است ندارد. در تمام آنچه که موسی ادعاء می‌کند، در اثبات معبودی که برحق است، و همین طور ادعاء نبوتش و چیزهای دیگر همه با دلیل عقلی ثابت می‌شود. و اما در جایی که برهان عقلی هست و روشن است، این (معجزات) از ضروریات و ملزومات اثبات نبوت نیست. چگونه این حرف را بزنیم در حالی که در علم میزان یعنی علم منطق، ثابت شده است که هر چیزی که محسوس باشد نمی‌تواند کسب کنندۀ حدی برای خود باشد. چوب نمی‌تواند دو حد برای خودش به عنوان تعریف تام داشته باشد. من چوبم، من اژدها هستم، من آبم، من خشکی هستم. پس برهان منطقی در تعریف دوم از یک حد وجود ندارد. این امر محققی است نزد پیشوایان حکمت و تحقیق. ائمۀ حکمت گفته‌اند، پاره‌یی از دینی که به خاطر معجزه حاصل بشود، دین آدم‌های رذل و پست است. و هرگز امکان ندارد که انسان مؤمن و متیقن، بناء ایمان خود و یقین خود را بر معجزه بگذارد. یعنی اینکه معجز آنی و فعلی و درجا از رسول ببیند تا ایمان بیاورد. بناء این دین(اسلام) یا بر برهان عقلی است یا شهود باطنی. به طوری که این ایمان مطلقاً هیچ لکۀ شک و تردیدی برآن ننشیند. اما شکافته شدن دریا و معجزات دیگر، چیزی است که شبهه در آن مجال ظهور دارد. و این بر اهل تحقیق پوشیده نیست. اما علم ضروری و کشف حاصل برای انسان در روز قیامت و نسبت به روز قیامت، علم دیگری است که از طریق شکافته شدن دریا (یا سایر معجزات) حاصل نمی‌شود. زیرا این علم از طریق رؤیت اسباب و علل و مشاهدۀ آنها حاصل می‌گردد.»
 
 
ارسال نظر
*