دفتر نشر آثار علامه حکیم سید محمد جواد موسوی غروی

کد : 744
تاریخ انتشار : 1392/08/07

ارباب حکمت کیانند

«ارباب حکمت»، حکايت جرياني است که قرن‌ها در محاق تکفير مفتيان فرومانده و به چوب تبعيد حاکمان رانده شده، زيرا هرکس که انديشۀ پويايي دارد به ناچار با محيط و روزگار خويش، درگير مي‌شود، از زمان و زمانۀ خويش در مي‌گذرد و به فراسوي زمان خود مي‌رود، و چنين است که خفتگان درکش نمي‌کنند، او را مي‌آزارند و از خويش مي‌رانند؛ و اگر بدانند که او سواي ساختن چيزي نو، بر آن است تا کهنه‌ها را در هم بکوبد، آنگاه مرگ او را طلب مي‌کنند. ارباب حکمت بین عقل و دینداری تعامل برقرار کرده و در مباحثی که مطرح می‌کند، عرفان و استدلال و شریعت را کنار هم قرار داده و کسانی که به عزت و مقام این جهان وابسته‌اند و امرائی که به سریر قدرت تکیه زده‌اند را مخاطب قرار می‌دهد. بر ما است که با اتکاء به روش آنها و با کندوکاو در مباحثشان، آنها را الگوی خود قرار داده تا راه حقیقت را بشناسیم.
آري؛ «زماني که با زمانۀ خويش نساختي و با مسند نشينان و امر برای ايشان کنار نيامدي و آنچه را جاهلان مي‌گويند، جاهلانه باز نگفتي، لاجرم به تبعيد ابدي گرفتار خواهی شد. حتي اگر جسمت در کنج منزلي در شهري ساکن باشد؛ و اگر بر نپذيرفتن پاي فشردي، آواره‌ات خواهند کرد، به زندانت خواهند افکند و به دارت خواهند کشيد... ». («مردي در تبعيد ابدي» اثر نادر ابراهيمي).
اين سرگذشتي است که در طول تاريخ بشر بر تمامي اربابان انديشه رفته است، اما در اين ميان، آنان که کمر همت به زدودن پيرايه‌هايي بسته‌اند که دامان دين خداوندي را آلوده است، با مخالفت شديدتري روبرو شده‌اند. چون «حکمت»، دکان تقليد عوامانه را بر مي‌چيند و بازار دين‌داري جاهلانه را آشفته مي‌سازد. ازينرو ارباب زور و اصحاب تزوير که جلوي رويش انديشه را نمي‌توانند بگيرند، دست در دست يکديگر، به تکفير و تبعيد احياءگران روي مي‌آورند، احياء‌گراني که تنها گناهشان اين است که مي‌کوشند کلام استوار خداوند و دين راستين پيامبر را از لابلاي خروار‌ها جهل و خرافه رها سازند.
اين نمايشي است که چهارده قرن بر تاريخ «دين خاتم» حاکم بوده و در تمامي اين دوران، انديشه‌هايي چنين احياء‌گرانه پيوسته حضور دارد. اما به طور خاص، از زمان ملاصدرا، حوزۀ اصفهان، بستر حضور حاملان اين جريان گرديد که تا به امروز، چراغ جاودانۀ حکمت و خرد را در بطن تحولات انديشۀ ديني، افروخته نگاه داشته‌اند. جرياني که از ملاصدرا آغاز گشته و در طول اين سال‌ها سلسله‌وار ادامه يافته تا به انديشمنداني رسيده است که هم عصر ما زيسته‌اند: ملامحمدکاشي، حکيم آيت‌الله حاج‌آقا رحيم‌ارباب و حکيم آيت‌الله محمد‌جواد‌غروي.
البته بزرگ مردان ديگري نيز در اين طريق گام برداشته‌اند و استوار و ثابت قدم، پيرايه‌ها و زنگارها را از گوهر دين زدوده‌اند، اما «ارباب حکمت» تنها تلاش کوچکي است در هويدا ساختن مباني انديشۀ همين جريان خاص؛ جرياني که با کنار هم نشاندن «عرفان»، «استدلال» و «شريعت»، در نزاع ميان خردورزي و دينداري هيچ‌يک را قرباني ديگري نکرد و پيوسته «کلام راستين خدا» و «خرد رهاي انسان» را مبناي تشخيص حقيقت دانست؛ جرياني که دانش خود را نه مرده وار از مردگان، بلکه خردمندانه از کلام زنده‌يي مي‌گرفت که او را موتي نيست؛ جرياني که چون علم و دين و شرف و انسانيت را اسير سود و سوداي هيچکس نمي‌نمود، دل سپردگان به عزت و شوکت اين جهان را به وحشت مي‌انداخت، چه ملاياني که به واسطۀ جهل عاميان، به علم شهره مي‌شدند و چه حاکماني که به خاطر همان جهل، بر سرير قدرت تکيه مي‌زدند. البته در بينش و روش حاملان همين جريان نيز تفاوت‌هايي وجود دارد اما تمامي اينان، از منظر حکمت به پرسش‌هاي زمانۀ خويش نگريسته‌اند و نسل به نسل بر غناي انديشه‌شان افزوده و مي‌افزايند.
«ارباب حکمت» بر معرفي انديشه‌هاي متأخر اين جريان تأکيد بيشتري مي‌ورزد چون:
اولاً؛ حجم مباحث پيرامون دين و دينداري در سال‌هاي اخير چندين برابر گشته و سؤالات جديدي ذهن‌ها را به چالش خوانده.
ثانياً؛ از انديشه‌هاي اربابان ديرينۀ حکمت سخن بسيار به ميان آمده است.
«ارباب حکمت» در اين تکاپوي خويش، از نظر تمامي دانشوران و نويسندگان استقبال مي‌نمايد. باشد که در اين دنياي مجازي که انديشه‌ها بي ترس حذف و تحريف به ميان مي‌آيند و بدون دغدغه به نقد کشيده مي‌شوند از لابلاي اين مباحث، قبلۀ يقين را بازيابيم، راه حقيقت را بشناسيم و جانانه بپيماييم.
هين روان کن اي امام المتقين اين خيال انديشگان را تا يقين.
ارسال نظر
*