دفتر نشر آثار علامه حکیم سید محمد جواد موسوی غروی

کد : 328
تاریخ انتشار : 1396/04/09
  • رابطۀ زکوة با صلوة
    پرسش 1 : معنای زکوة در آیات قرآن چیست؟

    تزکیه در لغت عرب به معنای پاکیزه ساختن اصل و اصالت هرچیزی است از آنچه بر او، و در او دخیل گشته، و اگر چنین پاکیزه سازی برای هرچیز صورت نگیرد حتماً اصل و اصالت آن مورد تردید قرار می‌گیرد، و به عنوان یک واحدِ فاسدِ شده یا در شرف تباهی قلمداد می‌گردد.
    در قرآن کریم، ضمن اینکه بر خلوص و پاکی همه اشیاء عالم تأکید نهاده شده، اما ویژگی خلوص را به عمل انسان داده و بر این معنا تصریح نموده که تا تزکیه و پاکیزه سازی صورت نگیرد، ظهور خلوص و یک دستی محقق نگردد.
    خدای تعالی در قرآن مجید بر تزکیه در دو چیز، بیش از هر چیز دیگر، اصرار ورزیده است، یکی نفس آدمی و دیگری مال آدمی.
    و بر این پایه است که هرجا مناسب دیده است زکوة را به صلوة چسبانیده، گویا نماز بدون پاکیزه سازی نفس و مال، بی معنا و بی حاصل است.
    لَّيْسَ الْبِرَّ أَن تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالْكِتَابِ وَالنَّبِيِّينَ وَآتَى الْمَالَ عَلَىٰ حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبَىٰ وَالْيَتَامَىٰ وَالْمَسَاكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَالسَّائِلِينَ وَفِي الرِّقَابِ وَأَقَامَ الصَّلَاةَ وَآتَى الزَّكَاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُوا وَالصَّابِرِينَ فِي الْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ وَحِينَ الْبَأْسِ أُولَٰئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ (بقره 177)
    در این آیه اصلاً نماز را بدون فراهم آوردن این مقدمات پنجگانه، در شمار عبادات بحساب نمی‌آورد.
    عین نیکی و خیر و برّ، آن آدمی است که ایمان به خدا آورده باشد و نیز به روز پایان و فرشتگان و کتاب و پیامبران، و بعد از چنین ایمان و هم به موازات آن، مال خود را در عین حالی که بسیار دوستش دارد، به شش گروه زیر بدهد: 1- خویشان 2- یتیمان 3- درماندگان 4- به راه ماندگان 5- پرسشگران (گدایان) 7- دربندشدگان، که شامل انواع زندانیان می‌گردد، از سیاسی و غیر سیاسی.
    آنگاه رسد به برپایی نماز و ایتاء زکوة، که این دو، همراه و تفکیک ناپزیرند، صلوة و زکوة. و زکوة در تمام آیات قرآن، چه در کنار صلوة باشد یا نباشد، به معنای پاکیزه ساختن نفس است و مال. چون مال است که به جهت کسب بیشتر، در انسان ایجاد حرص و طمع می‌نماید و او را از تزکیه نفس باز می‌دارد.
    از 32 آیه یی که «زکوة» در آنها مذکور است، در 27 آیه زکوة با صلوة آمده است و این میزان اهمیت تزکیه نفس همراه با مال را در کنار نماز، نشان می‌دهد. و اساساً زکوة در لغت، به همین معنا است.
    مفردات راغب می‌نویسد: «اصل زکوة، رشد حاصل از برکت خدای تعالی است که هم در امور دنیوی و هم اخروی لحاظ می‌گردد. معنای دیگر آن، چیزی است که انسان از مالش خارج و به تنگدستان می‌دهد، و این عمل را برای پاکیزه سازی نفس یا رشد دادن آن به خیرات و برکات انجام می‌دهد، و هرجا که خدای تعالی در کتاب مجیدش آن را با صلوة کنار هم آورده، مرادش تزکیه نفس و طهارت آن بوده است، تا انسان در دنیا دارای صفات پسندیده گردد و در آخرت، اجر و ثواب آن را دریافت دارد.»
    راغب در ادامه بیان خود می‌نویسد:
    «این تزکیه و پاکیزه سازی یا زکوة، گاهی به عبد یا بنده نسبت داده شده، مثل قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا (شمس 9) یا قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَكَّی (اعلی 14) و گاهی به خدای تعالی نسبت داده شده، زیرا او در حقیقت فاعل این امر است، مثل: بَلِ اللَّهُ يُزَكِّي مَن يَشَاءُ (نساء 49)(یعنی کسی را خدا پاک می‌سازد و پاکیزه می‌گرداند که در راه او باشد، زیرا جز او را نمی‌خواهد که پاک شود.)
    و گاهی فعل تزکیه را به پیامبر نسبت می‌دهد، زیرا واسطۀ وصول آن به مردم است. مثل خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِم بِهَا (توبه 103) و یا يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ (آل عمران 164).
    و گاهی آن را به نفس عبادت نسبت می‌دهد، زیرا عبادت خود ابزار تزکیه است، مثل: وَحَنَانًا مِّن لَّدُنَّا وَزَكَاةً (مریم 13)، وَالَّذِينَ هُمْ لِلزَّكَاةِ فَاعِلُونَ (مؤمنون 4)
    یعنی هر عبادتی را که انجام می‌دهند به این قصد است که بیشتر تزکیۀ الهی نصیب آنها گردد و در عین اینکه نفس خود را تزکیه می‌کنند، توفیق الهی هم شامل حالشان گردد و خدا هم با هدایت خود آنها را پاکیزه و مطهر سازد.
    راغب می‌گوید: انسان به دو صورت می‌تواند خود را پاکیزه سازد، که یکی محمود و پسندیده است و دیگر نامحمود و ناپسند.
    وجه اول از قول و فعل انسان مشهود است و در این آیات کریمه از قول خدای تعالی، مراد همین وجه اول است که پسندیده است، قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَاـ یا ـ قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَكَّی.
    و اما آن وجه که ناپسند است، این است که آدمی از پاکیزه بودن خود تمجید کند و خود را به تزکیه بستاید ازینرو است که خدای عزوجل از این تزکیه انسان را نهی فرموده و گفته است: فَلَا تُزَكُّوا أَنفُسَكُمْ (نجم 32).
    و این تأدیب است و تذکیر بر زشتی این عمل که انسان خود را به پاکیزگی و تزکیه بستاید، زیرا که عقلاً و شرعاً چنین فعلی حرام است.» پایان سخن راغب.
    پس انسان مُزکّی به تزکیۀ الهی و مربّی به تربیت او به گونه‌یی دیگر، بندگی خدا می‌کند و می‌اندیشد و عمل می‌کند. و فعل او سوای آن چیزی است که امروز ما در میان خود شاهد آن هستیم. انسان تزکیه یافته به هدایت الهی حتماً مبنای عمل خود را بر اخلاص نسبت به دین و خدا قرار می‌دهد.
    در معنای اخلاص می‌گویند: پاکیزه ساختن اصل هرچیز از تمام زوائد و آلودگیها و پیرایه‌ها. ازینرو است که اهل ایمان می‌گویند: وَنَحْنُ لَهُ مُخْلِصُونَ، یا حضرت باری می‌فرماید: إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ ـ یا ـ وَأَخْلَصُوا دِينَهُمْ لِلَّهِ.
    حال در نظر بیگریم جهان اسلام را و مسلمانان خصوصاً شیعیان کشور خودمان را که تا تزکیه و اخلاص چه همه فاصله داریم. و چقدر ما نیازمندیم به تزکیه و اخلاص در عرصه عمل سیاسی و اجتماعی. به جای این رکن رکین در جهت اعتلاء اخلاق چه همه پلیدیهای اخلاقی در شراشر وجودمان جاری است و هیچ جهادی هم در راه اخلاص و تزکیه و پاکیزه سازی بعمل نمی‌آوریم. چه همه دروغ و ریاء و تزویر و بی عدالتی و حق کشی و تهمت و غیبت و امثال این رذائل اخلاقی در کوچکترین عمل اجتماعی یا سیاسی ما مشهود است. به راستی ما ایمان به آخرت و معاد و قیامت و عذاب و عقاب یا ثواب و اجر داریم که اینگونه عمل می‌نماییم؟!
    ملتی رشد می‌یابد که در احراز و کسب صفات جمال الهی توفیق یابد و این نیاز امروز کشور ما است. سیاستمداران ما و کنشگران در عرصۀ اجتماعی در کشور ما و نیز در میان سایر مسلمانان متأسفانه در جهت مخالف خصال پسندیده و اخلاق حمیده سیر کرده‌اند و اکنون می‌توان به صراحت و شجاعت گفت که بعضاً در اوج بداخلاقی و بی اخلاقی اقدام به عمل می‌کنند. ما برای اصلاح مملکت خود نیازمند اصلاح اخلاق هستیم، و الاّ دینداری ما، هم برای خودمان بی اثر و بی حاصل بوده است و هم نزد خدا متضمن شرک که خدای تعالی در نکوهش آن فرموده است: إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ.
    و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

  • زکوة و احکام آن در قرآن
    پرسش 2 : احکام زکوة چیست و آیا آن گونه که می‌گویند بر نُه چیز تعلق می‌گیرد؟

    زکوة بر كليۀ دستاوردها و اموال تعلق مي‌گيرد. اين مطلب كوتاه، که از کتاب «شرح سالۀ» علامه سید محمد جواد غروی آورده شده، تبيين اين موضوع است كه زكات بر كليۀ دستاوردها و اموال انسان تعلق مي‌گيرد و منحصر در نه چيز نيست؛ب
    تحقيق اين است که زکوة در جميع حبوبات از برنج و ارزن و لوبيا و ماش و عدس و کنجد و نخود و غير اينها واجب مي‌باشد و اخبار در اين باب بسيار و حمل بر استحباب شاهدي از اخبار ندارد و اخباري که محدود به نه چيز کرده موهون است و متون آنها دلالت بر وهنشان دارد از قبيل خبر طيار در صورتي که امام عليه السلام بايد بفرمايد «واجب نيست ولي مستحب است» نه آنکه در جواب سائل غضب کند و او را براند. و آيۀ مبارکه: «يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَيبَاتِ مَا كَسَبْتُمْ وَمِمَّا أَخْرَجْنَا لَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَلَا تَيمَّمُوا الْخَبِيثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ» (بقره 267)، دلالت دارد بر وجوب انفاق از همه چيز و از آنچه از زمين بيرون مي‌آيد، مگر چيزهايي که به نصوص قاطعه استثنا شده‌اند. پس محصولاتي مثل چغندر‌قند و مطلق چغندر، شلغم، سيب زميني، چاي، هويج، و نيز آذوغۀ حيوانات، مانند يونجه و شبدر که خشک مي‌کنند، هر يک وقتي به انصاب غلات برسد، خرج در رفته، دادن صدقه (زکوة مصطلح) از آنها واجب است. زيرا «امر»، هرگاه قرينه‌يي بر استحباب يا معاني ديگر نداشته باشد، دليل بر «وجوب» است، مثل تمام آياتي که مشتمل بر امر است و قرينه‌يي بر استحباب آن در آيه نيست. و شرح آن در فقه بيان شده.
    بناءبراين توضيحاً بايد گفت: آيات کتاب خدا بر وجوب زکوة در آنچه از زمين و اشجار و اموال ديگر بدست مي‌آيد صراحت دارد. مثل آيۀ قبل و آيات زير:
    «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا»(توبه 103). از اموال مسلمين صدقه بگير تا ايشان را بوسيلۀ آن پاک و پاکيزه گرداني.
    در اين آيه، «اموال» جمع است و شامل همۀ انواع مال‌ها مي‌شود، آنچه از زمين بيرون مي‌آيد و آنچه از خارج زمين بدست مي‌آيد. و در آيۀ ديگر فرموده:
    «يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاكُمْ». اي کساني که ايمان آورده‌‌اند، از هر آنچه که شما را روزي داده‌ايم انفاق کنيد.
    و چنانکه آيۀ قبل مفيد عموم بود، اين آيه نيز صريح در عموم اشياء است. و در اين آيۀ اخير امر مي‌کند به اينکه از هر مالي که به شما روزي کرده‌ايم انفاق کنيد. و در آيۀ اول تأکيد دارد که از هر چه از زمين برايتان بيرون آورده‌ايم انفاق کنيد.
    ديگر آنکه «ما»ي موصوله از الفاظ عموم است در «مِمَّا أَخْرَجْنَا» و «مَا كَسَبْتُمْ» و «مِمَّا رَزَقْنَاكُمْ». و هر‌گاه مراد برخي از اشياء بود، بايد در کتاب به آن تصريح مي‌شد. زيرا قرآن کامل و مبين و تفصيل است و بايد به اشياء که صدقات(زکوة) بر آنها واجب مي‌شود تصريح نمايد. پس هر چه در زمان نبي، در دسترس بوده، امر به گرفتن زکوة از آن کرده، و اشيائي که عرب نداشته‌اند تکليفي بر آنها نبوده است. ولي عموم قرآن، براي کساني که داراي اشياء ديگرند تکليف را مشخص کرده است، و اخبار هم در مورد چيزهايي که وقتي به حد نصاب رسيد بايد زکوةش را بدهند، بسيار است.
    و اما اخباري که زکوة را منحصر به نه چيز کرده مجعول و منحول است، و اخباري آحاد است که موجب علم نمي‌شوند و حجت نبوده مختص کتاب هم نيستند تا کتاب را از عموم بيندازند با اين حال، فقهاء، علاوه بر نفي عموم، بدون برهان قاطع کتاب الهي را تخصيص زده‌اند. در صورتي که هر چه در قرآن، با «مادۀ امر» يا «صيغۀ امر» آمده، واجب و قطعي است.
    مادۀ امر مثل: «إِنَّ اللَّهَ يأْمُرُكُمْ»(بقره 67) ـ (نساء 58) و امر به صيغه مثل: «وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَارْكَعُوا»(بقره 43).