دفتر نشر آثار علامه حکیم سید محمد جواد موسوی غروی

کد : 1058
تاریخ انتشار : 1392/09/10

نامه ای به دکتر حسن روحانی

یکتا احمدی (منتشر شده در سایت ندای آزادی)

جناب آقای دکتر روحانی

ریاست محترم جمهور ایران

به یاد دکتر غروی که هر گاه کسی را مخاطب خود می ساخت سلامش کامل بود؛ سلام علیکم و رحمۀ الله وبرکاته

سخنان سه شنبه شبتان را از رسانۀ ملی شنیدیم، امید را در چشمانتان دیدیم و تلاشتان برای انتقال امواجش، از نگاهتان به چشمان مردمانی که در حال نظاره تان بودند، ستودنی بود.

چیزی که آن لحظه به یادم آمد، سخن دوست بسیار ارزشمند و گرامی‌مان زنده یاد رشید اسماعیلی بود که؛ «اصلاح طلبان از امید سخن می گویند ولی همین امید را با ناامیدی مطرح می کنند.»

چقدر این سخن گویای احوال ما است! ما منظورم نزدیکان و دوستان و آشنایان دکتر غروی است. ما منظورم تمام خانواده و نزدیکان تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی است. ما منظورم تمام خانواده های کسانی است که در این ایام به سوگ جوانان و مردان و زنان خود در این چند سال گذشته نشسته اند. خونهایی که بی گناه ریخته شده اند و تلاش برای اثبات بی گناهی شان به درهای بسته رسیده و قفلی از آنها باز نشده است.

سخت است در میان این انبوهیِ درد و رنج هم وطنانمان، از دردی بگوییم که گریبان گیر ما شده است. خواستم نامه یی نوشته باشم که از آن ظلمی که بر ما و دکتر غروی رفته است داد دهم، اما تا مخاطبتان ساختم شرم بر چهره ام سایه افکند، وای اگر بخواهم تنها از این درد بگویم و از درد پدر و مادر مازیار و لقمان (مرادی) نگویم، از رنج خانوادۀ مریم (شفیعی پور) و از دوری و نگرانی خانوادۀ  امید (کوکبی) و از درد بی پایان خانواده های کردپور و اسماعیلی و معارفی سخن نگویم. که همۀ اینها درد همۀ آگاهان ملت ایران است.

در سخنانتان از آرامشی گفتید که در میان تمامی مردم از قومیت ها و مذاهب گوناگون به وجود آمده است. اما چگونه است که این آرامش هنوز به میان ما نیامده است.

از دولت فرهنگی سخن گفتید، اما حداقل در این سه ماه گذشته رنگی از آن را بر هیچ جایی از تعاملاتمان با دولت ندیدیم. هیئت نظارت بر مطبوعاتی که روزنامه یی را توقیف می کند و اجازۀ رفع توقیف از روزنامۀ دیگری را نمی دهد.

از نویسندگانی سخن گفتید که ممنوع القلم بودند و قلمشان را آزاد کرده اید و اما نویسندۀ یک مقاله که نویسنده هم نبود، نه تنها قلمش ممنوع شد، که حضورش را در میان اهل بیتش نیز ممنوع کردید. نه قلم زدن را بلکه حیات طبیعی را برایش ممنوع کردید.

گفتید که تنها فیلتر افکار عمومی است، اما نگفتید که فیلتری قبل از افکار عمومی است که نمی گزارد این افکار رشد کنند و بالنده و  آگاه شوند. دکتر غروی کسی که تنها رسالت خود را تبلیغ اسلام حقیقی در میان مردم می داند و سخنانش را فیلتر می کنند تا افکار عمومی آگاه نشوند، آیا اکنون با فیلتر افکار عمومی در زندان است؟

گفتید که کارشناسان را به دولت باز گردانده اید و می خواهید که از کارشناسان و نخبگان و فرهیختگان برای ادارۀ کشور کمک گیرید، دکتر غروی یکی از این فرهیختگان است که نه تنها او را به همکاری فرا نخوانده اید که او را  به زندان انداخته اید. در حالی که در مسائل دینی و تفسیر قرآن یک  کارشناس و مدعی است و آثار او گواه بر این.

هر چه می اندیشم و هر چه می کاوم تا اتهامی را بیابم که متوجه اش کنم تا شاید کمی حق بدهیم که نباشد، کمتر می یابم و بیشتر بر بی گناهیش پی می برم. از سپیده یی سخن گفتید که شام تیرۀ ما را به صبح امید می رساند،  چرا خورشید قلبهای ما را از آسمان زندگی مان ربوده اید و تاریکی و شب را برایمان به ارمغان آورده اید. بی گناهیش چون نور روز آشکار و هویدا است آیا روزمان را شب نمی خوانید که در زندان نگاهش داشته اید؟

زمانی که سخن از امید را مطرح کردید، او امیدوار بود، به وعده های الهی همیشه امیدوار بود، به ایران امیدوار بود و به مردمش، حتی از شما امیدوارتر. هر که از جوانان نزدیک و دور برای رفتن از کشور به نزدش می آمد مخالفت خود و دلایش را مطرح می کرد. این آخری ها شنیدم که به یکی از آنان می گفت: در این کشور بمانید، ایران بهشتی می شود که آرزوی برگشتن به آن را خواهید داشت.

نمی دانم ولی احساس می کنم که او به شما هم امید پیدا کرده بود. گمان می کرد سرعتی به ساختن این بهشت خواهید داد. یقین دارم به خاطر اینکه الآن در اوین است از نظرش باز نگشته است، ولی ما در ناامیدی از این امید سخن می گوییم.

ارسال نظر
*