جلسۀ اول

 

علل شکست قیام امام حسین

  متن سخنرانی دکتر سید علی اصغر غروی در روز عاشورا، (10 محرم 1431 ه. ق، برابر با 6 دی ماه 1388 ه.ش)، تهران منزل مهندس هاشم صباغیان  
 پیش از آنکه وارد بحث اصلی بشوم، متذکر می‌شوم که سخن من بر خلاف همۀ گویندگان در همۀ مراسمی است که به این مناسبت تشکیل می‌شود. عنوان گفتار من شکست قیام ابی عبدالله الحسین علیه السلام است، نه پیروزی آن‌.
 در این باره چند آیه از قرآن را هم خدمتتان عرض خواهم کرد و شما را به خدای بزرگ خواهم سپرد. سخن گفتن در مجالسی که به این مناسبت ویژه برگزار می‌گردد، به دلیل تکرار بسیار مشکل است. بناءبراین اداء مطلبی که متضمن نوآوری باشد، سخت است. شاید ما چند چیز را در واقعۀ کربلا در نظر نگرفته‌ایم که این حادثه منجر به شکست شده است. یعنی نتیجه‌یی را که امام حسین می‌خواست بگیرد، از عدم بیعت با یزید، گرفته نشد. و آن این بود که جامعۀ اسلامی به آزادی برسد. از زیر یوغ حکومتهای استبدادی، متکبر، خودخواه، مستبد و مستکبر، رها بشود و به آزادی که قرآن خواسته است، دست یابد، که آیۀ 157 سورۀ اعراف مبین آن است.

بررسی کشورهایی که اسلام آوردند

اسلام که آمد، در بعد جغرافیایی به سه جهت حرکت کرد. یکی به سمت ایران که منطقۀ کوفه و بصره جزء آن بود یا از شهرهایی بودند که مردمش آداب وعادات و رسوم وتربیت سلاطین ایرانی داشتند. جهت دیگر آن به سمت شام بود، که سکنۀ آن با آداب وعادات مسیحیت، یهودیت و کلیسا رشد کرده بودند. و جهت سوم به سوی مصر بود که اهل آن با آداب وعادات و رسوم فراعنه بزرگ شده بودند. پس به سه نقطه‌یی آمد که هر سه مردمانش با استبداد و پیروی از آن خو گرفته بودند. امروز می‌خواهیم هم شام را تحلیل کنیم، هم ایران، کوفه وعراق را و هم مصر را. می‌بینیم همان استبداد، و همان خودکامگی پابرجا است. هیچ چیز تغییر نکرده است. و اتفاقاً ذکر قیام حسین به صورت ابزاری درآمده است در دست همان مستبدانی که قرار بود با آمدن اسلام جای خود را به راد مردان و آزاد اندیشان بدهند. آنها از این واقعه سوءاستفاده می‌کنند. بناءبراین می‌توانیم صریحاً بگوییم که قیام شکست خورده است. قیام برای چه بود؟ آیا برای احیاء قرآن نبود؟ امروز در میان مسلمانها قرآن چه جایگاهی دارد؟ آیا اباعبدالله الحسین چیزی غیر از قرآن می‌خواست؟ قرآنی که پیامبرش آمده و وعده می‌دهد که «ٱلَّذِينَ يَتَّبِعُونَ ٱلرَّسُولَ ٱلنَّبِىَّ الامِّىَّ ٱلَّذِى يَجِدُونَهُۥ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِى ٱلتَّوْرَٰةِ وَالانجِيلِ يَأْمُرُهُم بَْالمعْرُوفِ وَيَنْهَـﯩـٰهُمْ عَنِ ٱلْمُنكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ ٱلطَّيِّبَـٰتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ ٱلْخَبَـٰۤئِثَ» اصل هدف در اینجا ذکر شده است که این پیامبر و دین آمده تا مردم را امر به معروف و نهی از منکر کند، و پاکیزه‌ها را برای‌شان حلال و ناپاک‌ها را حرام کند. «وَ یَضَعُ عنهم إصرَهم» و این بار سنگین حاکمیت زور را از دوش آنها بردارد. «وَالأَغْلاَلَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ» و غل‌ها و زنجیرهایی که از جهل و اسارت و نادانی و فقر بر گردنهاشان نهاده شده بود، بگشاید و بر زمین بگزارد. حالا یک اتفاق افتاده است. می‌بینیم که  قرآن صریحاً اقرار می‌کند و فریاد می‌کشد که این پیامبر برای تحقق این آزادی و رهایی آمده است. پیامبری که در تورات و  انجیل اسمش بوده است، امی و بی‌‌سواد بوده است، اکنون آمده است تا این وظیفه را بانجام رساند. حال کدام یک از بلاد اسلامی که تابع قرآنند و ایمان به آن آورده‌اند وامروز هم مدعی این قضیه هستند، به اینجا رسیده‌اند که این غل‌ها از پاهایشان باز شده و این زنجیرها برداشته شده باشد؟! واقعاً اگر باید از این جلسات استفاده‌یی کرد، این است که بیاییم و برنامه بگیریم که ما در یک سال آینده، به عنوان مسلمان، برای رسیدن به آزادی که هدف قیام امام حسین بود، چه باید بکنیم؟ برای اینکه این غل‌ها وزنجیرها را از دستها و پاها وگردنهای خود برداریم، چه برنامه‌یی داریم، چه باید بکنیم؟ صرفاً عزاداری به نظر من هیچ مفید فائده نیست، بلکه گناه هم دارد. یعنی یک نوع استهزاء کردن ابی عبدالله الحسین است و آرام کردن خود.

زبان حال مردم امروز زبان حال قوم موسی

 البته من بی‌‌برنامه نیستم. من سعی می‌کنم حتی در همین جلسات کوچک هم یک برنامۀ کوچکی ارائه دهم و بگویم این کارها را باید انجام بدهیم. ببینید وضع مارا، وضع مردم کوفه را، وضع شامیان را، وضع مصریان را، همه را مقایسه کنید، ببینید چه تغییری کرده است؟ در زمانی که اسلام آمد، با پیش از اسلام. زبان حال همۀ این مردم و امروز هم زبان حال ما این آیه قرآن است. « وَإِذْ قُلْتُمْ يَـٰمُوسَىٰ لَن نَّصْبِرَ عَلَىٰ طَعَامٍ وَٰحِدٍ...» (61- بقره) بیاد آورید روزی را که شما به موسی گفتید که ما به یک خوردنی اکتفاء نمی‌کنیم. این یکی از خصوصیت‌های ماست.  همه چیز را یا یک دفعه می‌خواهیم، یا هیچ نمی‌خواهیم. ای موسی اگر این شهر را آبادان کنی، بروی با خدای خودت و با هم به جنگ دشمن بروید، و شهر را آرام کنید، تمام میوه‌ها را آماده سازید، آنگاه ما هم هستیم. ما دنبال چه کسی می‌رویم؟ دنبال آن کس که با ظالم در افتد، از سر قدرت پایینش کشد، همه جا را آرام کند، در زندانها را باز کند، همه را آزاد سازد، در این صورت ما با او هستیم و قبولش داریم!! «فادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنَا مِمَّا تنبِتُ الارضُ مِن بَقْلِهَا وَقِثَّآئِهَا وَفُومِهَا وَعَدَسِهَا وَبَصَلِهَا...»مگر تو خداپرست نیستی؟ پیامبر هم هستی! می‌خواهم خودمان را هم تحلیل کنیم و ببینیم در چند سال گذشته چه کار کرده‌‌ایم، چه افزون طلبی‌ها و زیاده خواهی‌هایی داشتیم و چطور حاضر نشدیم تدریجاً مطلوبات و مطالبات خودمان را به منصۀ ظهور و تحقق برسانیم که به اینجا رسیده‌ایم؟ یک دفعه همه چیز می‌خواستیم. عدسش را و بصلش را و فومش را و صیفی‌ها و سبزی‌ها و... همه چیزش را با هم می‌خواستیم. «إذهب أنتَ وَ ربکَ فَقاتلا إنا ههُنا قاعدون» (24- مائده) ما اینجا نشسته‌ایم. شما برو با خدای خودت و با دشمن بجنگ، ببینیم چه کسی پیروز می‌شود؟ ما هم بزرگداشتمان نسبت به امام حسین(ع) همین است. ما فریاد زنده باد سر می‌دهیم که امام حسین شهید شده است، زنده باد حسین! زنده باد خانوادۀ حسین! چه فرزند عالی داشت پیغمبر یا علی بن ابی طالب! اما عظمت کار او به ما چه مربوط است؟! او یک وظیفه‌یی داشت، انجام داد. ما هم وظایفی مخصوص به خود داریم که باید انجام دهیم. ما باید از این الگوی بزرگ، رشادت، جسارت، آزادی خواهی و دیانت وخدا ترسی و خداپرستی را درس بگیریم. موسی می‌پرسد: «أَتَسْتَبْدِلُونَ ٱلَّذِى هُوَ أَدْنَىٰ بالّذِى هُوَ خَيْر...»آیا آنکه دم پایتان است، نزدیک است، الآن است، عوض می‌کنید با آن چیزی که دورتر است و بهترین است؟! انصافاً ما این طور نیستیم؟! ما هم همه چیز را آنی، فوری و امروز می‌خواهیم. اما اگر قرار باشد امروز حقی را به کرسی بنشانیم و در قبال آن حقوق مادی دیگری را ازدست بدهیم، حاضر نیستیم. «ٱهْبِطُوا مِصْرًا...» بیایید وارد شهر بشوید. بیایید وارد شهر امام حسین بشوید. بیایید وارد شهر آزادی خواهی، استقلال، زیر بار ظلم نرفتن بشوید. هر چه را که شما بخواهید در این شهر به دست می‌آورید. فقط شما تصمیم بگیرید وارد این شهر بشوید. «فَإِنَّ لَكُم مَّا سَأَلْتُمْ َضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ ٱلذِّلَّةُ وَٱلْمَسْكَنَةُ وَبَآءُو بِغَضَبٍ مِّنَ ٱللَّه...» اما مسکنت، درماندگی، به گل نشستن بر آنها فرو افتاد. دچارش شدند و به غضب خدا گرفتار آمدند. یک نوع غضب خدا را امیرالمؤمنین(ع) تعریف کرده است. می‌فرماید: «لاتترکوا الامر بالمعروف والنهی عن المنکر فیولی علیکم شرارکم ثم تدعون فلا یستجاب لکم. (1) امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید. آن گاه بدترین شما بر شما حاکم می‌گردند. آنوقت هر چه خدا را بخوانید، دعایتان مستجاب نمی‌گردد».

اولین قدم، آزادی برای وحدت

 آیا جامعۀ مسلمانها امروز اینگونه نیست؟! نه ما که اینجا نشسته‌ایم، بلکه همه در چنین وضعیتی قرارگرفته‌ایم و دچار غضب خداییم. این وضعی که در آن هستیم، به طور تحقیق عذاب الهی است! چون پیامبر(ص) می‌فرماید:«کَما تَکونون یُوَّلی عَلیکُم» همان طور که هستید برشما حکومت می‌شود. رفتارها، گفتارها، نشست و برخاست‌ها و گزر عمرمان را بررسی نماییم که چگونه تلف می‌کنیم و چگونه از آن استفاده می‌کنیم؟! و در چه راههایی صرف می‌نماییم؟! همین جمعی را ببینیم که اینجا نشسته‌ایم! قرآن به ما افتخار داده است که می‌گوید «وَإِنَّ هَذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً» در میان همین جمع آیا همۀ دلها یکی است؟ همۀ هدفها یکی است؟ همۀ اندیشه‌ها به یک نقطه معطوف است؟ نمی‌گویم که همه باید یکسان فکر کنیم. نه! اتفاقاً یکی از معجزات الهی این است که انسانها را متفاوت آفریده، با سلیقه‌های مختلف، قیافه‌های گوناگون، ولی ثواب به آن کسانی داده می‌شود که بتوانند با همین سلیقه‌های ناهمگون یک کار واحد را به خوبی بانجام رسانند و تا این وحدت انجام نگیرد و اتفاق نیفتد، هیچ کاری در دنیا صورت نمی‌گیرد. من باب مثال وقتی یک اتومبیل را می‌خواهند بسازند، همۀ سازندگان دارای سلیقه‌های مختلف هستند، اندیشه‌های متفاوتی دارند ولی در مورد تولید این یک پدیده باید همه متفق شوند، همه متحد شوند، همه در یک راه حرکت کنند، همه یک هدف را تعقیب نمایند. چه طور ما می‌خواهیم یک جامعه را از فساد نجات بدهیم و به صلاح برسانیم، بی آنکه وحدتی در میان ما بوجود آید؟ یعنی وحدت هدف. ما همه معتقدیم کشور ما، یا همۀ مسلمانها، یا تمام دنیا، به سعادت، به رفاه، به صلاح و به خیرات نمی رسند مگر اینکه با یکدیگر متحد شوند و در یک مسیر حرکت کنند، در سایۀ آزادی. پس این یک مطلوب است. پس باید قبل از هر چیز برای رسیدن به این آزادی کار کنیم.

دلایل غضب خدا بر قوم موسی

الف) کفر ورزیدن به آیات خدا

«ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُوا يَكْفُرُونَ بایاَٰتِ ٱللَّهِ...»چرا قوم موسی به غضب خدا دچار شدند؟ برای اینکه به آیات و نشانه‌های خدا کفر می‌ورزیدند. برحقانیت و نورانیت آنها سرپوش می‌گزاشتند، درمقام عمل و اجراء بی‌اعتنایی می‌کردند. ما حتماً باید ایمان بیاوریم که راهی نیست، (راههای مختلف هست! ولی برای آن سعادتی که قرآن تعریف می‌کند،) راهی غیر از خود قرآن و تمسک و توسل به قرآن وجود ندارد. پس ما باید برای فهم این کتاب وقت بگزاریم و در عمل به محتوای آن کوشا باشیم.

ب) کشتن پیامبران به ناحق

 اقدام بعدی این مردم چه بود که به غضب خدا دچار گشتند؟ «وَيَقْتُلُونَ ٱلنَّبِيینَ بِغَيْرِ ٱلْحَقِّ...» پیامبران خدا را به ناحق می‌کشتند. درتاریخ کم داریم، حداقل در قرآن، جز عیسی، (او را هم طور دیگری بیان می‌کند) جز عیسی پیامبری دیده نشده که به قتل رسیده باشد. پس این «نبیین» چه کسانی هستند که به قتل می‌رسند؟! و آیا امروز قتل انبیاء مخصوصاً، پیامبر اسلام، جز این است که کلام او و کتاب او و سنت او لگدکوب شود؟ این قتل انبیاء نیست؟! پس کسانی که چنین می‌کنند، طبق آیۀ قرآن، به غضب خدا و عذاب او گرفتار می‌شوند. «ذَٰلِكَ بِمَا عَصوا...» این بدان جهت است که سرپیچی و نافرمانی کردند. چقدر از قرآن را می‌خوانیم، لفظاً، و چقدر به آن ایمان داریم عملاً؟! ببینید مقام پیامبر کجاست؟ چه عظمتی دارد و حتماً ما این آیات را قبول داریم. زیرا به محض شنیدنش، بر پیامبر درود می‌فرستیم. «‌إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ» خدا و تمامی فرشتگان او بر پیامبر درود می‌فرستند. خدا هم از ما می‌خواهد که «َیا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا» تسلیم این پیامبر باشید. ما در برابر عمل این پیامبر و در برابر کلام او که کلام خداست، چقدر واقعاً تسلیمیم؟ در آیۀ دیگری می‌فرماید «وَ ماكَانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لامُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥۤ أَمْرًا أَن يَكُونَ لَهُمُ ٱلْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمَْۗ »(احزاب-36) اگر خدا و رسول فرمانی صادر کنند، دیگر مؤمن ومؤمنه‌یی را اختیاری باقی نمی‌ماند. یعنی واقعاً ما وقتی یک آیة قرآن را می‌بینیم، چنین بی‌اختیار می‌شویم و می‌گوییم هر چه تو بگویی من تسلیمم؟!  تعریف مؤمن ومؤمنه جزاین است که در برابر کلام خدا تسلیم است. ابراهیم و اسماعیل چگونه دعاء می‌کنند؟ «رَبَّنَا وَ ٱجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ» (بقره-128) پروردگارا ما دو نفر را از کسانی که تسلیم محض تو هستند قرار بده! این دعاء است که پدر را آمادۀ قربانی کردن فرزند، و پسر را مهیای پزیرفتن آن می‌سازد!  البته خدا  نمی‌خواهد آزادی مردم را سلب کند. اتفاقاً آنها را به حال خود رها می‌سازد و به پیامبرش هم می‌گوید کسانی که ایمان نمی‌آورند، رهایشان کن. «وَلا یَحزُنکَ الذینَ یُسارِعونَ فی الکفر...» ای پیامبر آنان که  به سمت کفر می‌شتابند تورا غمگین نسازد! پس آزادی را سلب نمی‌کند. سخن با اهل ایمان است. سخن با ما است که اینجا نشسته‌ایم به یاد ابی عبدالله الحسین که برای احیاء قرآن قیام کرد. چقدر تسلیم خداییم؟ می‌گوید وَسَلِّموا تسلیماً. تسلیم باشید. تسلیم محض. پس عدم تسلیم در برابر نبی، کشتن او است. لازم نیست در جنگ احد شرکت کنیم. یا در جنگ بدر، در صفین باشیم یا در کربلاء. همین که تسلیم نباشیم، قتل است. «ذَٰلِكَ بِمَا عَصَوا وَّكَانُوا يَعْتَدُونَ»این بدان جهت است که نافرمانی نموده  پیوسته به حقوق دیگران تجاوز می‌کردند. اینها صفاتی است که امروز در جامعۀ ما و بین همۀ مسلمانها به عیان مشهود است و نیازی به اثبات ندارد.  «إِنَّ ٱلَّذِينَ يَكْفُرُونَ بایاتِ ٱللَّهِ وَيَقْتُلُونَ ٱلنَّبِيِّنَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَيَقْتُلُونَ ٱلَّذِينَ يَأْمُرُونَ بالقِسْطِ مِنَ ٱلنَّاسِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ». (آل عمران-21) همانا کسانی که به آیات خدا کفر می‌ورزند- یعنی به همۀ پدیده ها، نه فقط به آیات قرآن و یکی از پدیده‌ها و نعمتهایی که خدا به انسان داده است، آزادی است- پس اگر کسی سلب کند، به این پدیده و به این آیه کفر ورزیده است. خدا همۀ بندگان را از کافر و مؤمن آزاد آفریده است. در همۀ موارد. نه اینکه فقط در رفت وآمد آزاد باشد،  بلکه آزاد است حرف بزند، آزاد است جلسه تشکیل دهد، آزاد است نیرو جمع کند، آزاد است بیاید علیه پیامبر اقدام کند! و پیامبر(ص) پیوسته برای حفظ این آزادی، می‌کوشید که از هر گونه خشونتی پرهیز کند. به همین جهت قرآن کریم در شأن او می‌فرماید: «وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ ٱلْقَلْب لانفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَۖ » (آل عمران-159) ای پیامبر اگر سخت گیر سخت دل بودی، از اطرافت پراکنده می‌شدند. کسانی که می‌خواهند با سخت گیری و سخت دلی و اعمال خشونت مردم را وادار به تبعیت ازخودکنند، به این آیات توجه نمایند. پیامبر چرا عظمت پیدا کرد؟ «فَبِما رَحمَۀٍ مِنَ اللهِ لِنتَ لَهُم» ای پیامبر تو به سبب رحمت الهی با مردم رأفت داری و رحم دلی ونرم خویی. اینها صفات کسانی است که می‌خواهند جامعه را پیشوایی و هدایت کنند. اما کسانی که مخالفند، چه می‌کنند؟ پیامبران را به ناحق می‌کشند.

ج) کشتن کسانی که امر به اجراء عدالت می‌کنند

  و دیگر چه کسی را؟ «وَيَقْتُلُونَ ٱلَّذِينَ يَأْمُرُونَ بالقِسط مِنَ ٱلنَّاسِ» وکسانی که مردم را که امر به اجراء عدالت می‌کنند. خیلی جالب است. دیگرکاری ندارد که اسمش مسلمان باشد یا لباسش لباس روحانی باشد. قرآن خصوصیت وصفت را می‌گوید. یعنی در پوشش، امام حسین، ابن زیاد، زیاد بن ابیه، یزید، معاویه و پیامبر هیچ تفاوتی با هم نداشتند. لباسشان یکسان بود. پس لباس هیچ مدخلیت و اهمیتی ندارد. خصوصیت وصفات واخلاق بود که انسانها را از یکدیگر متمایز می‌ساخت و امروز نیز چنین است. ای پیامبر این کسان را به عذاب دردناک بشارت ده. این را حتماً دانسته‌اید، مطالعه کرده‌اید، می‌دانید که عذاب از لحظۀ شروع عمل ناصالح آغاز می‌شود. اینگونه نیست که خدا جمع کند تا بعد از مدتی قیامت آغاز شود.  یعنی اگر ما عملی انجام دهیم طبق آیۀ «فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُۥ * وَمَن يَعْـمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَه» در همین دنیا آثار عمل خوب و بد را می‌بینیم. و مخصوصاً  صاحبان قدرت به این آیات توجه داشته باشند. و به تاریخ نگاه کنند.  «أُولـٰۤﯩـِٕكَ ٱلَّذِينَ حَبِطَتْ أَعْمَـٰلُهُمْ فِي ٱلدُّنْيَا والاخِرَةِ وَمَا لَهُم مِّن نَّـٰصِرِينَ»(آل عمران-22) اینها کسانی هستند که هرکاری که در دنیا کرده‌اند، حبط شده است. به نتیجه نرسیده است. در آخرت هم اعمالشان حبط است و یاورانی هم ندارند. پس می‌توان گفت که به جهت عدم تغییر در خصوصیات اخلاقی مردمانی که به اسلام گرویدند، قرآن نتوانست آن آزادی را که پیامبر مژده داده بود، آن تزکیه‌یی را که بشارت داده بود، آن تعلیم کتاب وحکمتی را که نداء داده بود، متحقق کند.«هُوَ ٱلَّذِى بَعَثَ فِِالامیِّيِّـۧنَ رَسُولاً مِّنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ ءَايَـٰتِهِۦ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ ٱلْكِتَـٰبَ وَٱلْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِى ضَلَـٰلٍ مُّبِينٍ» (جمعه-2) اگر پیش از این هم در گمراهی آشکار بوده‌اند، با آمدن این پیامبر که هدفش تلاوت این آیات است، برای پاک کردن و تزکیه و برای تعلیم کتاب وحکمت، امروز باید هدایت شده باشند، ولی این اتفاق نیفتاد.

داستان موسی و شبیه سازی آن با امروز

بگذارید اینجا یک جسارت بکنم، العیاذ بالله، خدای بیچاره، این قصصی را که آورده است، چه هدفی را در آموزش دنبال می‌کرده؟! مثلاً در داستان موسی و عبور از نیل چه چیزی را می‌خواهد القاء کند؟ موسی آمده است  و با فرعون درگیر شده است، ساحران فرعون همه به موسی سجده کرده‌اند، «امَنّا بِربِّ هارون وموسی» ما به پروردگار هارون و موسی ایمان آوردیم. فرعون تهدید می‌کند.«ءَامَنتُمْ لَهُۥ قَبْلَ أَنْ ءَاذَنَ لَكُمْۖ»  تا کجا رفته! شما پیش از آنکه بنده که ربّکُمُ الاَعلی هستم، اجازه بدهم، شما به موسی ایمان آوردید؟! «سَنُقَتِّلُ أَبْنَآءَهُمْ»همۀ جوانانشان را می‌کشیم. (اعراف-127) «ولَاُصَلُبَنَّکُم»(طه-71) همه‌تان را به دار می‌زنم! شبیه سازی کنید! «فَلَاُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَـٰفٍ...» دستها و پاهایتان را از چپ و راست می‌برم. بی اجازه کار می‌کنید؟ مگر می‌شود؟موسی به ایمان آورندگان گفت: بیایید از این شهر برویم. با آن صدمات از نیل عبور کردند. موسی گفت من یک آتشی و نوری دیده‌ام، بروم وبرای شما بیاورم. «ءَاتِيكُم بِشِهَابٍ قَبَسٍ لَّعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ» (نمل-7) تکه‌یی از آن آتش برای شما بیاورم، باشد که شما هم گرم شوید. در این فاصله چه اتفاقی می‌افتد؟ «وَٱتَّخَذَ قَوْمُ مُوسَىٰ مِنۢ بَعْدِهِۦ مِنْ حُلِيِّهِمْ عِجلاً جَسَدًاۥ لَّهُ خُوَار» (اعراف-148) قوم موسی جواهراتشان را روی هم ریختند و دوباره گوساله ساختند. پس تا آن تحول ذاتی در انسانها پدید نیاید، حتی همراه رسول شدن و در برابر فرعون ایستادن، مثمر ثمر نمی‌باشد. ما نه تنها عوض نشدیم، بلکه اسیر یک سامری هم شدیم. «ما خَطبُکَ یا سامریُّ؟» موسی از او پرسید که حرف حسابت چیست آقای سامری؟! گفت: «بَصُرْتُ بِمَا لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ» من متوجه چیزی بودم که سایرین متوجهش نبودند. «فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِّنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا وَكَذَلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي» یک مشت ازگفته‌های پیامبر را برگرفتم و آن را در وسط گذاشتم و باطل خود را به آن ملحق ساختم. یعنی انحراف مردم باز هم به وسیلۀ دین صورت می‌گیرد، باز هم به وسیلۀ قرآن است، باز هم به وسیلۀ موسی و کلام پیامبر است. مردم به این وسیله و تقلید از یک سامری -که او هم به ظاهر طرفدار موسی است - او هم بلد است، او هم می‌داند. به گمراهی می‌روند! و ما هنوز همین طوریم!! اگر من یک مسأله را بگویم، می‌گویند عمامه داشت؟ اگر نداشته قول او قبول نیست. هنوز لباسی که سامری برتن داشت و با آن مردم را فریب داد، برای ما مهم است!! نه علم، نه اخلاق، نه عمل.

مشخصه‌های حکومت معاویه

پس اینها از اهم مسائلی است که باید بدانیم. ما اگر واقعاً شیفتۀ حرکت مولی ابی عبدالله الحسین هستیم، باید ببینیم او چه می‌خواست؟ یعنی واقعاً حکومت می‌خواست؟ قطعاً نه! ولی ایجاد تحول اخلاقی بر اساس هدایت الهی و آموزه‌های قرآنی در مردم را می‌خواست. و این چیزی بود که معاویه نمی‌خواست! حکومت معاویه چهار مشخصه داشت که اینها ماند و سرمشق حاکمان زورگو و مستبد و مستکبر بعدی شد. اول آنکه معاویه با قهر وغلبه و برخلاف میل مردم قدرت را قبضه کرده بود و به استبداد و خودرأیی تمام بر مردم حکومت می‌کرد. دوم آنکه بودجۀ عمومی و دارایی مردم در بیت المال را در انحصار متملقان، چاپلوسان، خویشاوندان و فرزندان ابی سفیان و بنی امیه قرار داد. سوم آنکه صالحان مردم و پاکان و نخبگان آنها را که حکومت جائرانۀ او را بر نمی‌تافتند، به بهانه‌های مختلف و واهی، وغالباً متهم کردن به بی دینی، یا جانبداری ازعلی بقتل می‌رساند. چهارم اینکه فاسدان، غاصبان، تبهکاران و شیفتگان جاه و مال و مقام را که از حکومت وی پشتیبانی می‌کردند، بر اریکۀ قدرت بگماشت!

برنامۀ قرآن

الف) بنیان مرصوص

حال قرآن چه می‌گوید؟ پیغام می‌دهد که: «وَ مِنَ النَّاسِ مَن يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيُشْهِدُ اللّهَ عَلَى مَا فِي قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ» ای پیامبر گول سخنوری افراد را نخور. خیلی از کسانی که می‌آیند و با تو سخن می‌گویند، و راجع به دنیا صحبت می‌کنند، گفتارشان تو را می‌فریبد و آن چیزی که موجب می‌شود تو حرف آنها را باور کنی، سوگندی است که می‌خورند. می‌گویند قسم به خدا که آنچه که در دل داریم، درست و از روی اخلاص است. اینها از لجوج‌ترین وسرسخت‌ترین دشمنان تو هستند. پس چه باید کرد؟! و ما چه باید بکنیم؟! قرآن تعریف می‌کند و به ما یاد می‌دهد. «إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلَّذِينَ يُقَـٰتِلُونَ فِى سَبِيلِهِۦ صَفًّا كَأَنَّهُم بُنْيَـٰنٌ مَّرْصُوصٌ»(صف-4)این را خدا از ما می‌خواهد. یک بنیان مرصوص. حسین هم از قیامش این نتیجه را می‌خواست که بدست نیامد. شکست خورد. می‌خواست از جامعۀ اسلامی و از پیروان راستین پیامبر، یک بنیان مرصوص درست کند. چرا نشد؟ مردم ترسیدند. از چه ترسیدند؟ از اینکه آنچه در دنیا دارند، از دست بدهند و این ترس است که همۀ ما را میخکوب می‌کند. جانمان را از دست نمی‌دهیم! اما می‌ترسیم آنچه که از دنیا داریم، از دست برود. آن چیزی که امیرالمؤمنین علیه السلام در وصیت به حسنَین می‌فرماید: «لاتَأسَفا علی ما فاتَکم من الدنیا» ای حسن وحسین آنچه را که از دنیا از دست می‌دهید، بر آن افسوس نخورید. اگر واقعاً حاضر شدیم پا به رکاب حسین کنیم و چنین باشیم که آنچه که از مال دنیا داریم بدهیم، به پیروزی، که کسب آزادی است، می‌رسیم. جان را نمی‌گویم! جانمان را خوب حفظ کنیم. ولی «َنفِقُوا مِن طَيِّبَـٰتِ مَا كَسَبْتُمْ وَمِمَّآ أَخْرَجْنَا لَكُم مِّنَ الارضِ وَ لاتَيَمَّمُوا ٱلْخَبِيثَ مِنْهُ تُنفِقُونَ» (بقره-267) و انفاق کنید از پاکیزه‌های آنچه که بدست آورده‌اید  و ازآنچه خارج کرده‌ایم برای شما از زمین، و مبادا در نیتتان این باشد که بدهایش را انفاق کنید!  اگر این طور هستیم، می‌توانیم امروز یک برنامه بگیریم. این یک برنامه است. این جمعی که امروز از اینجا برمی‌خیزد، قیام کند در راه حسین و بگوید: من هرچه دارم، در راه اعتلاء کلمۀ الله انفاق می‌کنم. مطمئن باشید به آزادی می‌رسید. در این صورت از این جلسه ثواب برده‌اید. اما این که همان طور که بودیم بیاییم و همان طور که هستیم بیرون برویم، فکر نکنم تحولی اتفاق بیفتد. و چیزی عوض بشود! ما سرجایمان هستیم! همه چیز سرجایش هست! ظلم سرجایش هست، تعدی سرجایش هست. ما اگر بنیان مرصوص بخواهیم، حتماً هزینه دارد. «خُذْ مِنْ أَمْوَٰلِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِم بِهَا» (توبه-103) ای پیامبر از این مردم صدقه بگیر تا بدین وسیله هم آنها را پاکیزه سازی، هم تزکیه‌شان کنی. پاکیزۀ مالی و تزکیۀ اخلاقی. من قول می‌دهم همین جمع اگر تصمیم بگیرد بر پایۀ «كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللّهِ وَاللّهُ مَعَ الصَّابِرِين» چه بسیارند گروههای اندکی که بر گروه بسیار غلبه کرده‌اند. البته به اذن الهی و با پایداری. پس غلبه کردن راه دارد. نیت می‌خواهد. پیامبر غلبه کرد. «لِکُلِ امرِءٍ ما نَوی» ساختار و شاکلۀ شخصیت هر کسی نیت اوست. الاَعمالُ بالنیّات. پس عمل ناشی از نیت است. بیایید نیت کنید. 1400سال طبل سوگواری حسین بن علی نواخته شده است و مسلمانها همچنان اسیر استبداد و خودکامگی هستند. آیا فرزند رسول خدا همین نتیجه را قیام خود اراده فرموده بود؟! ما باید این چوبهایی که بر طبلها می‌کوبیم و زنجیرهایی که بر شانه‌های خود می‌زنیم، بر سر دشمنان فرودآوریم. نه به این شکل. بلکه با کلام. کاری که پیامبر می‌کرد، یعنی تبلیغ. اصلاً سراغ جنگ وخشونت ودرگیری نرویم! «بَلِّغ ما اُنزِل الیک» اگر قبول داریم که این قرآن بر ما هم نازل شده است، پس ما هم همان وظیفه را داریم. باید درست تبلیغ کنیم.

ب) نبرد در راه خدا

برنامۀ دومی که قرآن می‌دهد. «ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا يُقَـٰتِلُونَ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِۖ وَٱلَّذِينَ كَفَرُوا یُقَـٰتِلُونَ فِى سَبِيلِ ٱلطَّـٰغُوتِ...» (نساء-76) (در مقاتله، حتی المقدور جنگ نیست، مبارزه و نبرد است. قتل، کشتن است و مقاتله، نبرد است که ممکن است درگیری و جنگ هم در آن باشد.) پس کسانی که ایمان آورده‌اند، در راه خدا نبرد می‌کنند، اما کسانی که کافرند، در راه طاغوت مبارزه می‌کنند. «فَقاتِلوا اولیاءَ الشَیطان...» پس با کارگزاران شیطان نبرد کنید. «إِنَّ كَيْدَ ٱلشَّيْطَـٰنِ كَانَ ضَعِيفًا» فقط به این نکته ایمان بیاورید که مکر وکید شیطان، هر چقدر هم بزرگ باشد، در برابر قدرت ایمان ضعیف است و ناتوان. از پا در می‌آید.
آیۀ قبل از این یک سؤال اساسی را مطرح می‌کند که باید پاسخ آن را بدهیم. « وَمَا لَكُمْ لاتُقَـٰتِلُونَ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ وَ ٱلْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ ٱلرِّجَالِ وَٱلنِّسَآءِ وَٱلْوِلْدَٰنِ ٱلَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَآ أَخْرِجْنَا مِنْ هَـٰذِهِ ٱلْقَرْيَةِ ٱلظَّالِمِ أَهْلُهَا وَٱجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ وَلِيًّا وَٱجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ نَصِيرًا» خدا از ما می‌پرسد. ماکه توانمندیم، ما که نخبگانیم،  ما که مدعی هستیم! ما که از مردم عادی و کوچه و بازار توقع داریم که نظرات ما را بپزیرند و به اجراء درآورند، اگر انتخابات آزادی شد، بیایند به ما رأی دهند، ما را پزیرا باشند و مانند اینها. خدا از ما می‌پرسد. پس چرا در راه بیچارگان نبرد نمی‌کنید؟ بیچارگان از مردان و زنان و فرزندانی که زبان حالشان این است که: پروردگارا ما را از این شهری که اهل آن ستمگرند، بیرون ببر. این دعاء آنهاست. خواست آنهاست. و می‌گویند خدایا از نزد خود برای ما یک ولی و دوست وسرپرستی قرار بده! پس ببینید ولی که از طرف خدا است، با ولی که یک طور دیگر است، فرق می‌کند. «ٱللَّهُ وَلِيُّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا يُخْرِجُهُم مِّنَ ٱلظُّلُمَـٰتِ إِلَى ٱلنُّور وَٱلَّذِينَ كَفَرُوۤا أَوْلِيَآؤُهُمُ ٱلطَّـٰغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ ٱلنُّورِ إِلَى ٱلظُّلُمَـٰت». پس اگر ما می‌خواهیم اسیر آن کسانی نشویم که ما را از نور به تاریکی می‌برند، باید نبرد کنیم. این برنامه است. خدا برنامه می‌دهد. با چه ابزاری؟ با مال. «الذینَ جاهَدوا فی سَبیل الله بِاموالِهِم» بعد انفُس را می‌گوید. چون اگر کسی حاضر شد با مالش جهاد کند، دیگر لازم نیست جانش را بدهد. خیلی از کسانی که در کوفه عقب نشینی کردند و از بزرگان و نخبگان بودند، سر دنیا ترسیدند. خداوندا یاوری از طرف خودت برای ما  بفرست! پس ما باید حسن گزینش داشته باشیم. ببینیم کدام ولیّ و کدام نصیر از طرف خداست، انتخابشان کنیم، حمایتشان کنیم، پشتیبانی‌شان کنیم و این اتفاق در کربلاء نیفتاد. یعنی ولیّ از طرف خدا برای نجات آمد، برای نجات مردم شهری که می‌گفتند: «رَبَّنَآ أَخْرِجْنَا مِنْ هَـٰذِهِ ٱلْقَرْيَةِ ٱلظَّالِمِ أَهْلُهَا وَٱجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ وَلِيًّا وَٱجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ نَصِيرًا» اما ولیّ را نشناختند. ولیّ و نصیری که از طرف خدا آمده بود، نشناختند و او را تنها گزاشتند و در نتیجه مغلوب ظلم شدند.

خطبۀ 123 یا 125

بعد از جنگ صفین و ظهور مارقین یا خوارج نهروان، امیرالمؤمنین(ع) اصحاب خود را جمع می‌کند، که از خوارج هم در بینشان بودند. با آنها سخن می‌گوید. این کلام امیرالمؤمنین است. خطبۀ 123 و بعضی125. ببینید همین سخنان علی (ع) در کربلاء هم تکرار می‌شود، توسط حسین، توسط زینب در محضر یزید، در شام توسط زین العابدین و امروز هم: «إنا لم نُحَکِّمِ الرجالَ و إنّما حکَّمنا  القرآن». ما که شخصیت‌ها را مطرح نکردیم. فلانی گفته! فلانی فرموده! فرمایش فلان کس است! نه! ما با آدمها کاری نداریم. ما قرآن را حَکَم قرار دادیم. قرآنی که «إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يِهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ وَيُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا كَبِيرًا‌» به استوارترین، پایدارترین، ماندگارترین راه، راه هدایت، شما را دعوت می‌کند. (صفت تفضیلی، وقتی بعدش حرف «مِن» نباشد، در ترجمۀ فارسی صفت عالی باید ترجمه شود. یعنی«ترین»). این قرآن، اقوم است. علی(ع) می‌گوید: همین قرآن را ما حکم قراردادیم. وَ هذا القرآن إنمّا هُوَ خَطٌ مَستورٌ بَینَ الدَّفَّتَینِ. این قرآن خطی است  نوشته شده، که بین دوجلد قرار دارد. اینکه کارساز نیست. امیرالمؤمنین می‌فرماید: این خط است و به درد نمی‌خورد. لایَنطِقُ بِلسان وَ لابُدَّ لَه مِن تَرجُمان. زبان ندارد که حرف بزند. وحتماً باید سخنگو ومترجم داشته باشد. وَ إنَّما یَنطِقُ عنه الرجال. و در اینجاست که شخصیت‌ها از قرآن سخن می‌گویند. وَ لمّا دَعانَا القَومُ اِلَی اَن نُحَکِّمَ بَینَنا القرآنَ لَم نَکن الفریقَ المُتولّی عَن کتاب الله تعالی. وقتی که مردم ما را فراخواندند به اینکه قرآن را میان خود حکم قرار دهیم، گروه پشت کننده به قرآن ما نبودیم. وَ قد قالَ الله سُبحانَه، سپس این آیه را تلاوت می‌فرماید که: «فَإِن تَنَـٰزَعْتُمْ فِى شَىْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى ٱللَّهِ وَٱلرَّسُولِ» کسانی که می‌گویند مراد، تنازع بین مردم و اولی الامر است، به این کلام امیرالمؤمنین استناد می‌کنند که در بخش دوم آیه «أَطِيعُوا ٱللَّهَ وَأَطِيعُوا ٱلرَّسُولَ و...» مذکوراست، یعنی اگر میان مردم و اولی الامر اختلافی پیش آمد، به خدا و رسول ارجاع دهید. فَرَدُّه إلی الله ان نَحکُمَ بِکتابِه. وَ رَدُّه الی الرسول ان نَأخذَ بِسنَته. رد به خدا یعنی ما کتاب خدا را حَکَم قرار دهیم. هر چه او بگوید. و رد به رسول این است که سنت او را بگیریم. سنت رسول چیست؟ یک کلمه از پیامبر در شأن معاویه بیاورید. اگر پیدا کردید! این سنت رسول است. اما رسول دربارۀ امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده است: «الحَقُ مَعَ علی حَیثُ ما دارَ یَدُورُ». حق با علی است. هر جا علی بچرخد، حق هم دور او می‌چرخد. «این یک سنت است. ولی برای معاویه چنین چیزی نیست. باز هم سنت می‌خواهید؟ همۀ شما حاضر بودید که پیامبر فرمود: «مَن کُنتُ مَولاهُ فعَلیّ مَولاهُ»  هرکه من مولای اویم علی نیز مولای اواست. «أنَا مدینۀ العِلم و علیّ بابُها» من شهر علمم وعلی در آن است. «أنا مدینۀ الحکمۀِ وعلیّ بابُها» من شهر حکمتم وعلی در آن است. اینها سنت است. پس اتخاذشان کنید! «فَاذا حُکِمَ بِاالصدق فی کتاب الله فَنحنُ احقُّ الناس به وَ إن حُکِمَ بِسنۀِ رسولِ الله صلّی الله علیه و آلِه فَنَحنُ اَولاهُم به» اگر به راستی بر اساس کتاب خدا حکم شود، ما شایسته‌ترین مردمان هستیم که حکم خدا بر ما اجراء شود. و اگر به سنت رسول خدا حکم شود، ما نسبت به سنت اولی هستیم. در ادامه می‌گوید: «فَأینَ یُتاه بکم؟ وَ مِن اینَ اوتیتم؟!» وای بر شما!  به کجا برده می‌شوید؟! در روز قیامت هم همین سؤال پرسیده می‌شود: «إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلآئِكَةُ ظَالِمِي أَنْفُسِهِمْ قَالُواْ فِيمَ كُنتُمْ قَالُواْ كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الأَرْضِ قَالْوَاْ أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُواْ فِيهَا فَأُوْلَئِكَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءتْ مَصِيرًا» (نساء-97) روزی که فرشتگان جان انسانهایی  را برگیرند که به خود ستم روا داشته‌اند و آنها را به نزد خدا برند، از ایشان می‌پرسند شما کجا بودید؟ چه می‌کردید؟ «قَالُواْ كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الأَرْضِ» گفتند ما در روی زمین ناتوان و بیچاره و درمانده بودیم. فرشتگان می‌پرسند: «أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُواْ فِيهَا» مگر زمین خدا وسیع نبود که در آن هجرت کنید؟ من نمی‌گویم از تهران بیرون بروید. هیچ کس از شهر خودش تکان نخورد. از این میزی که داریم تکان بخوریم. از مقامی که داریم هجرت بکنیم. همین کفایت در هجرت می‌کند. فرشتگان می‌گویند: تو باید این میز را رها می‌کردی. تو پزشک بودی، فلان بودی، می‌خواستی رئیس بیمارستان باشی؟نمایندۀ مجلس بودی؟ مگر مزرعه نبود، می‌رفتی بیل می‌زدی. اشکالی داشت؟ این هجرت است. مگر زمین خدا وسیع نیست؟! از این اداره به آن ادارۀ دیگر برو. از این مؤسسه به آن دیگری برو. بیکار نمی‌شوی. چرا؟ چون قرآن می‌گوید: «وَ ان یَکونوا فُقَراء یُغنِهِمُ الله مِن فَضلِه» اگر حتی فقیر باشند، خدا از فضل خود غنی‌شان می‌سازد. آیا ایمان داریم که اینگونه می‌شود یا نه؟ اگر ایمان داریم از مکتب اباعبدالله الحسین درس بگیریم که از تمامی آنچه که در مدینه داشت، گزشت. به مکه آمد و تقریباً سه ماه در آنجا توقف کرد و ایام را به سختی گزراند. بی مأوی، بی مسکن، با همۀ اهل بیت، و بُعد مسافت2000کیلومتر از مکه تا کربلا.
از آنچه گزشته است، درس بگیریم. همه چیز را فداء کنیم. جانمان را نمی‌دهیم. من نمی‌گویم جان بدهید. نمی‌گویم شورش کنید، نمی‌گویم طغیان کنید، بلکه می‌گویم ما نیازمند یک عمل فرهنگی ریشه دار عمیق هستیم که تمام سنت‌های بیادگار مانده در نفوس ما، از اجداد پادشاهی و سلطنتی ما را پاک کند و دور بریزد. برای تحقق این مطلب کار کنید، برای وصول به این نقطه هزینه کنید، از قرآن استمداد کنید و از روش حسین در گزشتن از دنیا تبعیت نمایید. امیرالمؤمنین سپس می‌گوید: واقعاً به پا خیزید و حرکت کنید به سوی مردمانی که در جهل و نادانی خود در حیرت وسرگردانی مانده‌اند و زمین‌گیر شده‌اند. شما جهل را می‌بینید. جهل توسعه یافته است. گول نخورید. من به صراحت و جدّ می‌گویم تا این تحول درونی اتفاق نیفتد هر حاکمیتی که برود، عینش می‌آید یا بدترش
این بحث امیرالمؤمنین را هم به خاطر بسپاریم که بپا خیزیم و آماده شویم.  می فرماید: (این جاهلان) ازحق جلو افتاده‌اند، حق را نمی‌بینند، و ستم آنها را فریفته است. گول ظلم را خورده‌اند. مثل یک فروشنده که وقتی سود کم فروشی را می‌بیند طمع می‌کند و دیگر از آن کار پلید دست بردار نیست.(این جاهلان) از کتاب خدا اعراض کرده‌اند و از راه دور افتاده‌اند. اینها اتفاقاتی است که امروز هم هست.

ج) تقوی و تسلیم و اعتصام به حبل الهی

اکنون یک پیشنهاد دارم. برای اینکه دلها به هم پیوند بخورد، و یکی از آثار پیروی از قرآن و مکتب حسین بن علی هم باید همین باشد، و خدا هم منت بر ما گزارده و می‌گوید: شما با هم دشمن بودید، به جهت این قرآن که نعمت است، با هم برادر شدید. «يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا ٱتَّقُوا ٱللَّهَ حَقَّ تُقَاتِه...»(آل عمران-102) در این آیه، اول دعوت به تقوی و تسلیم می‌کند. تقوی وتسلیم برنامه است. پرهیز و تقوایی را پیشه کنید که خدا بدان می‌ارزد. آن طور که شایسته و سزاوار خداست. خدا چقدر ارزش دارد که ما برایش تقوی پیشه کنیم و چه تقوایی را؟ آن که «وَلاتَمُوتُنَّ إلا وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ» مباد که از این دنیا بروید، جز اینکه تسلیم امر پروردگار شده باشید. «وَٱعْتَصِموا بِحَبْلِ ٱللَّهِ جَمِيعًا...» همۀ مفسران، قرآن را حبل می‌دانند. «ولا تَفَرَّقُوا...» پراکنده نشوید. اینها برنامه است. اگر می‌خواهیم از این جلسه ثواب ببریم، با این نیت از اینجا برویم که همدیگر را گم نکنیم. همدیگر را داشته باشیم. کلام امیرالمؤمنین(ع) در همین خطبه است که در نقد پراکندگی مردم می‌گوید: «ما أنتُم بِوثیقَۀٍ یُعلَقُ بِها، وَ لاذَوافِر عِزٍّ یُعتَصَم الیها». شما آن ستون مورد اعتمادی نیستید که من بتوانم به آن تکیه زنم. امیرالمؤمنین به اصحاب و شیعیان خود می‌گوید. واحسرتا  اگر ما هم این گونه باشیم که امروز در این جلسه که به خاطر فرزندش برگزار شده است، به ما بگوید که شما آن ستونی نیستید که من بتوانم به آن اعتماد کنم و به آن تکیه زنم. وای وای! چقدر وحشتناک است. پس اعتصام به حبل الهی و عدم تفرق.
پس از آن« وَٱذْكُرُوا نِعْمَتَ ٱللَّهِ عَلَيْكُمْ...»به یاد داشته باشید نعمت خدا را که بر شما ارزانی داشت که همین کتاب است.« إِذْ كُنتُمْ أَعْدَآءً...» شما با همدیگر دشمن بودید «فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ...» پس دلهای شما را به یکدیگر، الفت داد «فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا...»آنگاه به سبب همین نعمت که قرآن است، شما برادر شدید و به سبب همین قرآن شما الآن اینجا نشسته‌اید، برادرانه و خواهرانه «وَكُنتُمْ عَلَىٰ شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ ٱلنَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا...» ما امروز بی‌تردید بر لبۀ همین پرتگاه آتشیم. شک نکنید. عذاب است. نازل شده است، جامعۀ ما را فرو گرفته است. همۀ مسلمانان را درنیل این عذاب غرق ساخته است. فقط این کتاب می‌تواند رهایی بخش باشد. «کذلک يُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمْ ءَايَـٰتِهِۦ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ» خدا بدین وسیله و به این شکل و سازمان وساختار، آیات خودش را برای شما تبیین می‌کند. در تبیین، دیگر هیچ شکی باقی نمی‌مانَد. روشن است. باشد که شما هدایت شوید.

دو توصیۀ عملی برای تألیف قلوب

بیایید تألیف قلوب را از خانه‌ها شروع کنید. زنان، مردان، فرزندان در خانه‌ها نماز جماعت بپا کنند. مگر هرکسی یک خدای جداگانه دارد؟ خانمها می‌توانند به هم اقتداء کنند. اگر پدر نیست، اگر برادر نیست، مردی نیست. و اگر هم هست حداقل یکی از نمازهای شبانه روز واجب را به جماعت در خانه‌ها اقامه کنید. دوم آنکه روزی پنج آیه از قرآن بخوانید و ترجمه‌اش را هم نگاه کنید و به آن عمل کنید. همان چهار، پنج آیه کافی است. کم کم با قرآن مأنوس می‌شوید و تدریجاً کتاب خدا احیاء می‌شود، یعنی کاری را که حسین می‌خواست به انجام رساند، و تا امروز نشده است، انجام می‌دهید. آنگاه است که مأجورید و مهمتر آنکه جامعۀ ما رشد اخلاقی پیدا می‌کند، وحدت و الفت پیدا می‌کند. انشاءلله امیدوارم که این جلسات به این روزهای خاص، خاتمه پیدا نکند. جلسات کوچک کوچک در طول سال تشکیل بدهید. مخصوصاً خانواده‌ها با هم جلسات داشته باشند. هرخانواده می‌تواند به تناوب، تمام اعضاء خاندان را دعوت کند. قرآن بخوانید و ترجمۀ آن را. لازم نیست سخنگو داشته باشید. قرآن را احیاء می‌کنید و حسین از ما راضی خواهد بود و اجداد حسین وشهداء کربلاء همه از ما خشنود خواهند بود، و از همه مهمتر خدا از ما راضی می‌شود که همۀ کارها باید با رضای او و برای خشنودی او صورت گیرد.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته