دفتر نشر آثار علامه حکیم سید محمد جواد موسوی غروی

کد : 1752
تاریخ انتشار : 1394/01/26

چرایی اختلاف در فهم قرآن

هدف تمام انبياء، هدايت خلق به راه راست و حيات حَسَن بوده است. هر پيامبري هم به زبان قوم خود مبعوث شده، يعني با كلامي سخن گفته كه هر كس از اقوام ديگر هم كه با آن زبان آشنا شود مي‌تواند مراد و مفهومش را درك كند: «وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ»(ابراهیم4)، ما هيچ پيامبري را مبعوث نساختيم مگر به زبان قومش تا (راه راست را) براي‌شان روشن نمايد.
قرآن نيز از اين قاعده مستثني نيست، با اين تفاوت كه از ميان كتب پيامبران، تنها كتابي است كه بي‌كم و كاست باقي مانده. بناءبراين قرآن كتاب راهنماي حيات معقول انسان است. بدين معنا كه اگر بشر تحت تعليم و تربيت قرآن قرار گيرد، تمام ابعاد وجودش، از جسم و روح و فكر و انديشه و هدف و صفات و افعال و ظاهر و باطن و حال و آينده‌اش، از لحاظ امور فردي و اجتماعي، اقتصادي و سياسي، در طریق كمال قرار مي‌گيرد، و در راه مستقيم، سير صعودي مي‌نمايد. پس هر جامعه‌يي كه از قرآن سرمشق بگيرد و به اجراء اوامرش مقيد باشد، و از نواهي آن دوري گزيند، از تمام خيرات جهان برخوردار مي‌گردد.
 
درك اين حقيقت منوط به آن است كه عميقاً در مفاهيم اين كتاب الهي دقت كامل بعمل آيد، و معلوم گردد كه غرض شارع ساختن انسان است. زيرا بشر ناساخته منشأ تخريب عالم و هَدم بنيان معاش، و به تباهي كشيدن اسباب سعادت و صلاح مي‌گردد. و هر نعمتي را از علوم، صنايع، معادن، جماد، نبات و حيوان، در راه ايجاد عوامل فساد و اهلاك حرث و نسل، و سلب آسايش نوع بكار مي‌برد. الم را به جاي لذت، و مرض را به جاي سلامت، و موت را به جاي حيات، و انحطاط را به جاي ارتقاء و تيره‌روزي را به جاي سعادت و فيروزي مي‌نهد: «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُواْ نِعْمَةَ اللّهِ كُفْراً وَأَحَلُّواْ قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ»(ابراهيم 28)، آيا آنان را نديدي كه نعمت خدا را به ناسپاسي بدل ساختند و قوم خويش را به نيستي كشانیدند؟
عواملي كه موجب گشته مسلمانان عموماً، و اهل علم خصوصاً، از بحث و تحقيق در آيات كتاب، و از سوق دادن امت به سوي عمل به آن منحرف گردند، و در تفسير نيز اختلافاتي عميق به وجود آيد، چند چيز است:
اولاً؛ قرآن مانند يك كتاب طب، جامع است كه همه دردها و داروها و علل امراض و طرز معالجه آنها را مبين مي‌سازد. قرآن تمام بيماريهاي انسان را در پيروي هواي نفس ـ قوة واهمه ـ و منزوي ساختن عقل ارائه مي‌دهد، كه نتيجه‌اش اعمال شيطنت و خدعه و نيرنگ، به منظور به دام انداختن مردم، و استفادة مادي از جاه و مال مي‌باشد، و نيز آدمي را از افسون نفس آگاهي داده برحذر مي‌دارد.
از آنجا كه مبارزه و مجاهدة با هواي نفس، سخت نياز به خودسازي انسان دارد، نمي‌تواند برخويش هموار گرداند كه از ارتكاب جرائم بپرهيزد، و فعل حَسَن و قول حَسَن را به تمام ابعادش شيوه خود گرداند، تا اجتناب از زشتي‌ها و انجام نيكي‌ها ملكه راسخه نفسش گردد. تمام كارهاي انسان در هر رشته‌يي چنين است كه نخست بايد تحمل رنج و مشقت نمايد، سپس متدرجاً و پله‌پله عملش را فرا گيرد و بدان جامه عمل پوشاند. و هرگاه شانه خالي كند و زير بار صرف وقت لازم و زحمت بدني و خرج مالي نرود، آن علم و صنعت و حرفه را فرا نمي‌گيرد و از فوائدش بهره‌مند نمي‌شود.
از آنجا كه قرآن مي‌خواهد انسان را سالم و بي‌نقص سازد، اجازه نمي‌دهد كه حتي به يكي از سيئات دست بيالايد، و مرتكب هرگناهي را سخت تحت توبيخ و ملامت و تهديد و وعيد قرار داده، آثار سوء و لوازم شوم آن را خاطر نشان مي‌نمايد. زيرا هرگاه آدمي پيرامون حتي يك گناه رفت و مبادرت به توبه و بازگشت ننمود، سد معاصي را شكسته، گام به گام راه فساد را مي‌پيمايد. چون اتخاذ اين تصميم و انجام دادن آن سخت بر نفس آدمي دشوار است، از طي طريق راست و سلوك در آن سر باز مي‌زند و به حيله‌هاي وهمي و خيالي متشبث مي‌گردد. حتي الامكان سعي مي‌كند گناهان خود را به گردن ديگران بيفكند، و هر جا اين نيرنگ كارگر نيفتد، براي تبرئة خود و ارضاء وجدان، به توبه خيالي، شفاعت اولياء،[1] مغفرت الهي،[2] و دعاء‌هاي جعلي، كه جاعلينش ثوابهاي بي‌كش و پيمان براي خوانندة آن نوشته‌اند، متوسل مي‌گردد، تا با رجاء ثواب، و بدون بيم عقاب، انواع جرائم را مرتكب شود، و احساس تزلزل و اضطرابي هم نكند. اين يكي از علل مهجور ساختن قرآن است: «وَقَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً»(فرقان30)، پيامبر گفت: پروردگارا همانا قوم من اين قرآن را بدور افكندند.
ثانياً؛ علت اعراض مسلمين از قرآن اين است كه حكام جور كه از همان روز اول، روي كار آمدند، نمي‌خواستند علم قرآن در بين امت رايج گردد. زيرا در اين صورت امت آگاهي يافته و مفهوم ظلم و استبداد، و معناي عدل و داد را به درستي مي‌شناختند، و طبعاً در برابر حكومت ستمگران مي‌ايستادند، و دستشان را از سر ملك و ملت كوتاه مي‌‌كردند. از اين رو حكومت‌گران ضد مردم، تمام نيروي خود را بكار مي‌بردند تا بين امت و قرآن جدايي افكنند و آنان را در ناداني نگهدارند. مردم جاهل هم تابع سران خود بودند. اينان نيز كساني را كه در زِيّ علماء بودند، ولي از علم حقيقي بهره‌يي نداشتند، به عنوان دانشمندان بزرگ به جامعه معرفي مي‌كردند. چنين عالم نماياني نيز سخني از دين، كه بر ضرر اولياء امور بود، بر زبانشان جاري نمي‌گشت. بلكه مستقيم و غيرمستقيم مردم را به سوي حمايت از آن ستمگران مستبد دعوت كرده سوق مي‌دادند. طولي نكشيد كه درس قرآن و تعليم حقايق آن متوقف گرديد، و دروس رسمي مجامع علمي بلاد اسلامي، در اطراف صرف و نحو، لغت، فقه، اصول، احاديث راست و دروغ، علم كلام و بحث از جبر و تفويض و قضاء و قدر و مانند اينها دور مي‌زند، كه طرحش جز تشويش اذهان و تكثير اختلاف بين مسلمين، ثمره ديگري نداشت و قرآن را از مسير خود منحرف مي‌ساخت. در نتيجه، ملت از قرآن فاصله گرفت و آن را به زاويه فراموشي سپرد.
ثالثاً؛ كساني كه در قرون اول اسلام به تفسير قرآن پرداختند، غالباً غير عرب بوده از رموز و لطائف اين لغت آگاهي درستي نداشتند، و از ساير علوم مربوطه مانند «سياسة المدن»، «علم الاجتماع»، «معرفة النفس» و «تهذيب النفس» نيز بهره‌مند نبودند. از اين رو هدف قرآن را كه انسان‌سازي است، درك نمي‌كردند. نشناختن دقايق لغت، از كنايات و استعارات و جز اينها، و عدم معرفت اهداف عاليه قرآن، باعث گرديد كه تفسير‌هاي سطحي و بيگانه از مقاصد كتاب خدا، و نقل اقوال رجال، بدون استناد به ادلة عقليه، و استشهاد به خود قرآن كه: اَلقُرآنُ يُفَسِّرُ بَعضُهُ بَعضاً (تفسیر المنار)، تأليف كردند. مولوی هم در مثنوی می‌گوید:
معني قـرآن ز قـرآن پـرس و بـس       
و زكسي كآتش زده است اندر هوس
 
طبقات بعدي نيز خَلَفاً عن سَلَف، در تفسير، تَأسّي به اَسلاف نموده همان مطالب را نوشتند و اباطيل و اكاذيبي نيز بر آنها افزودند، به طوري كه نه مجهولي برخواننده معلوم گردد و نه مشكلي از او حل شود، و نه راه مستقيمي را بشناسد، و نه به سوي ترقي اخلاقي، علمي و عملي گامي بردارد. فقط بهره‌يي كه عائدش مي‌شد، بدگماني و ضعف اعتقاد نسبت به قرآن بود. اين مفسرين، از عامه و خاصه، ابعاد مختلف قرآن را در نظر نگرفته، نوعاً به همان معناي لغوي توجه مي‌كردند، آن هم با اختلاف آراء.
رابعاً؛ برخي از الفاظ قرآن را از زبان عوام تفسير مي‌نمودند، كه آنان نيز از تُرَّهات و خرافات يهود گرفته بودند، مثل: مَلَك، جن، شيطان و غير آن. در نتيجه قرآن را به گونه‌يي كه جادوگران، فال‌گيران، كف بينان، كاهنان و غيب‌گويان مي‌گفتند، ترجمه كردند. اين روش موجب گشت كه مردم، برخي از آيات قرآن را افسانه تلقي نموده در عمل به آن سستي و كاهلي كنند.
قطعاً غرض از بعثت پيامبران و انزال كتب، ايجاد مشكل براي بشر و سلب آزاديهاي وي نبوده، بلكه مقصود رها ساختن بي‌قيد و شرط او از تمام بند‌ها و زنجيرهاي ناداني و ستم‌كشي بوده‌است، آن هم به زباني ساده و همه فهم. قرآن در آیة 157 سورة اعراف می‌فرماید: «کسانی که پیروی می‌کنند از فرستادة پیام‌آور درس‌ ناخوانده‌یی که نامش را نزد خود، در تورات و انجیل ثبت شده می‌یابند، ایشان را به خوبیها امر، و از بدیها نهی می‌کند، و چیزهای پاک و نافع را برایشان حلال، و ناپاکها را حرام می‌نماید، و زنجیرهای (جهل و استبداد) را از شانه‌ها و پاهایشان برمی‌دارد. پس آنان که به او ایمان آورده وی را بزرگ دارند و یاری دهند، و نوری را که بر او فرود آمده پیگیرند، رستگارند.»
 
[1]- «فَمَا تَنفَعُهُمْ شَفَاعَةُ الشَّافِعِينَ»(مدثر48)، پس ميانجيگري ميانجي‌گران ايشان را سودي نبخشد.
[2]- «وَإِنِّي لَغَفَّارٌ لِّمَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحاً ثُمَّ اهْتَدَى»(طه82)، و هر آينه من كسي را مي‌آمرزم كه از گناه بازگردد و ايمان آورد و عمل صالح كند سپس هدايت شود. بدون توجه به مضمون آيه كه توبه، ايمان و عمل صالح را شرط مغفرت الهي مي‌داند، پيوسته توبه مي‌كنند و آمرزش مي‌طلبند، بي‌آنكه ايمان و عمل صالح را در پي آن آورند.
ارسال نظر
*