دفتر نشر آثار علامه حکیم سید محمد جواد موسوی غروی

کد : 720
تاریخ انتشار : 1392/08/06

شهـــید و شهـــادت گـواه و رؤیـت

شهادت از جمله مفاهیم متعالی در دین اسلام و در غالب فرهنگ‌های بشری است. و اما ویژگی آن در اسلام مایه گرفته از جانفشانی‌های خاندان عصمت و طهارت است در حادثه عظیم کربلا. واقعه کربلا عالی‌ترین مصداق و نماد عینی این مفهوم را ارائه داده و امکان درک آن را برای عموم آسان ساخته است. اما متأسفانه علی‌رغم چنین سرمایه عظیمی، مسلمانان کمتر به فهم درستی از شهادت دست‌یافته‌اند. در نتیجه رفتارشان، خصوصاً در تکریم و بزرگداشت آن حادثه، تغایر ماهوی با اهداف آن پیدا کرده است. در متن حاضر، با مراجعه به کتب لغت، معانی شهادت و شهید بیان می‌گردد و نیز با استناد به قرآن، نهج البلاغه و حدیث، مفاهیم و کارکرد شهید و شهادت در اسلام بررسی و قیام امام حسین به بیانی دیگر بازگو می‌گردد. 

شهـــید و شهـــادت
گـواه و رؤیـت
برگرفته از سخنرانی دکتر سید علی اصغر غروی در محرم سال 1387
شهادت از جمله مفاهیم متعالی در دین اسلام و در غالب فرهنگ‌های بشری است. و اما ویژگی آن در اسلام مایه گرفته از جانفشانی‌های خاندان عصمت و طهارت است در حادثه عظیم کربلا. واقعه کربلا عالی‌ترین مصداق و نماد عینی این مفهوم را ارائه داده و امکان درک آن را برای عموم آسان ساخته است. اما متاسفانه علی‌رغم چنین سرمایه عظیمی، مسلمانان کمتر به فهم درستی از شهادت دست‌یافته‌اند. در نتیجه رفتارشان، خصوصاً در تکریم و بزرگداشت آن حادثه، تغایر ماهوی با اهداف آن پیدا کرده است. در متن حاضر، با مراجعه به کتب لغت، معانی شهادت و شهید بیان می‌گردد و نیز با استناد به قرآن، نهج البلاغه و حدیث، مفاهیم و کارکرد شهید و شهادت در اسلام بررسی و قیام امام حسین به بیانی دیگر بازگو می‌گردد.
شهادت از ریشه شَهِِِد می‌باشد که در کتاب لغت المنجد، این‌گونه معنی شده: شَهِدَ، یَشْهَدُ، شهوداً. یعنی حاضر شدن در مجلس، دیدن و معاینه‌ کردن، اطلاع یافتن. و اگر بگویند شَهِدَ، یَشْهَدُ، شَهَادَةً به معنای گواهی دادن است. شاهِد هم اسم فاعل است، یعنی کسی است که خبر می‌دهد از آنچه که دیده است.
شهادت و شهود هر دو مصدرند. «شهادت» در لغت به چند معنی آمده است، 1- خبر قطعی، 2- سوگند. سوگند را هم بدان جهت شهادت می‌گویند زیرا کسی که سوگند یاد می‌کند باید خبر قاطع داشته باشد. 3- مُردن یا کشته شدن در راه خدا.
و اما «شهید» صفت است به چند معنا؛ 1- کسی‌ که در آنچه گواهی می‌دهد، امین است، 2- کسی که هیچ چیز از علم او غایب نیست، 3- کسی که در راه خدا بمیرد یا کشته شود.
و قاموس می‌نویسد به این جهت به قتیل فی ‌سبیل الله شهید می‌گویند که قیام کرده است تا حقّیّت (حق بودن) امر الهی را گواهی دهد، و خدا و فرشتگان رحمت الهی بر صحّت عمل او گواهی می‌دهند و شهادت می‌دهند که این انسان اهل بهشت است. و همه او را می‌بینند و به صحت عمل او تا قیام قیامت گواهی می‌دهند، و شهید زنده است و نزد پروردگارش حاضر. و هم ملک و هم ملکوت الهی را شاهد است.
شهید و شهادت همچون سایر لغات قرآن، بر اساس معنای رایجشان در ادبیات عصر پیامبر بکار رفته‌اند. این دو مراتب و درجات مختلفی در کتاب خدا دارند که در ادامه، برخی از مهم‌ترین آن‌ها بیان شده‌است.
آگاه و مطلع بودن
خداوند در آیه 70 سوره آل‌عمران می‌فرماید: یأَهْلَ الْکِتبِ لِمَ تَکْفُروُنَ بِایتِ اللهِ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونْ. ای اهل کتاب، چرا آگاهانه آیات خدا را انکار می‌کنید؟ و عیناً در کربلاء همین اتفاق می‌افتد. حسین (ع) می‌پرسد: ای لشکریان ابن زیاد! مگر شمایان نبودید که در ورای پدر من علی بن ابی‌طالب در مسجد کوفه نماز می‌گزاردید؟ اکنون شما را چه شده است که آیات مجسم الهی، خاندان عصمت و طهارت را مورد تهاجم قرار داده‌اید؟ اگر از یکایک شما بپرسم من که هستم؟! شما شهادت می‌دهید و می‌گویید: فرزند رسول خدا! همه می‌شناسید! پس کفران به چه دلیل است؟ باید از فضای کربلاء به فضای جامعۀ خودمان بیاییم، فضای خانه‌هایمان! و خودمان را به عنوان پیروان حسین با آن صحنه و با کسانی که در برابر حسین ایستاده‌اند مقایسه کنیم! ما که شیعه هستیم آیا قرآن را کنار نگذاشته‌ایم؟! چرا نمی‌توانیم از روی قرآن بخوانیم؟ چطور اسم ما مسلمان است؟ چگونه تابع این کتابیم؟ نتیجه دوری از قرآن این می‌شود که با دروغ، خیانت در امانت، کم‌کاری، کم‌فروشی و هزاران گناه دیگر، همچون اهل کتاب در آیه فوق، آیات الهی را بپوشانیم! در حالی که بر اساس فطرتمان، بر نادرستی کاری که انجام می‌دهیم گواهیم. آنوقت ضمن ارتکاب این گناهان، سینه می‌زنیم، زنجیر می‌زنیم، و فکر می‌کنیم خدا از تقصیراتمان می‌گذرد. این مسخره کردن کتاب نیست؟!
خدا شهید است، چیزی از دانستن او غایب نیست
به چند آیه در این معنا توجه کنید:
إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدًا (نساء33). همانا خدا بر هر چیزی ناظر و گواه است.
قُلْ كَفَى بِاللّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ إِنَّهُ كَانَ بِعِبَادِهِ خَبِيرًا بَصِيرًا (اسراء96). بگو (ای پیامبر) گواه و ناظر بودن خدا بسنده است بین من و بین شما، همانا او پیوسته بر بندگانش خبیری بینا بوده است.
...قُل أیُّ شَیءٍ أَکبَرُ شَهادَةً، قُلِ اللَّهُ شَهِیدُ بَینِی وَ بَینَکُم (انعام 19). ... بپرس (ای پیامبر) چه چیزی بزرگترین شهادت و گواهی است؟ بگو خدا گواه است بین ما و شما... .
آری، خدا گواه است، بیناست، نور است، همه چیز است. چون در مرتبه شهید بودن، همه چیز، به وضوح، در مطلقِ نور پیدا است. خدا نور مطلق است، پس شهید مطلق است، ذره‌یی از آنچه آفریده، از بصیرت و رویت او غایب نیست. حال بنگریم حالت آن کس را از میان بشر که به مقام شهادت نائل گردد. پس هموست که به حقیقت هستی واقف و شاهد می‌گردد. و حسین هم شهید است! چه اتصالی! چه سنخیتی! و چه انضمامی! که به حسین بگویی شهید و به خدا هم بگویی شهید! زینب هم شهید است اما نه قتیل. زینب شاهد زنده است بر حقیقت شهادت! از همین روی، وقتی به سرهای بریدۀ اصحاب کربلاء می‌نگرد، بی لکنت زبان و با نهایت شهامت از حقیقت حال شهدا سخن می‌گوید! قُلِ اللهِ شَهِیدٌ بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ ورد زبان اوست. هیچ ذره‌یی از ذرات کائنات از دید حقیقی و بصیرت ذاتی خدا غایب نمی‌شود، و چون زینب از حق خدا دفاع می‌کند، نه تنها بر سرهای بریده نمی‌گرید، که افتخار می‌نماید. در همین احوال است که می‌گوید: ما رأیت الا جمیلا!  به قول مولانا:
راضیم من، شاکرم من، ای حریف                               این طرف رسـوا و پیش حق شـریف
پیش خَلقان زار و خار و ریشخند                              پیش حق، محبوب و مطلوب و پسند
(مثنوی معنوی دفتر سوم بخش 39)
مقام رؤیت (دیدن)
ما معتقدیم حتماً در نظام عالم چیزی وجود دارد و غیر قابل انکار است که آن را در لفظ «حقیقت» جای داده‌ایم! آری، بر نظام عالم یک حقیقتی حاکم است، و آن‌ را الله می‌گوییم، که در رأس است و یکی است و خالق است. شهادت، فرآیندی است که در آن، انسان این حقیقت حقه را به وضوح می‌بیند، شهید می‌شود، عالم و بینا می‌گردد، بصیرت پیدا می‌کند، ایمان می‌آورد و دیگر انکار نمی‌کند. آنقدر عاشق آن می‌شود که همچون حسین بن علی و دیگرانی که به این شهادت و درجه‌یی از شهود و بینش و بصیرت رسیده‌اند، برای محبوبشان جانفشانی می‌کنند. شهادت مرتبه‌یی است از مراتب تعالی انسان. وقتی به این مرتبه نائل آمد، همچون قطره‌یی است در دریا. دیگر عدم ایمان یا شرک او هم امکان‌پذیر نیست. به همین جهت حیات او و ممات او یکسان است. یعنی ارزشی که برای حیاتش قائل است، عین ارزشی است که برای ممات خود قائل است. بناءبراین انسان اگر به این نقطه رسید به درجه شهادت رسیده است! حتی اگر زنده باشد! یعنی جایی که با آن حقیقت به قدری مانوس شده که با او زیست می‌کند! در آن هستی و در آن دریای هستی وجود دارد، و به او ملحق شده است.
حال به خود نگاه کنیم که چه همه تا شهادت فاصله داریم، تا دیدن آن حقیقت حقه، و نوری که از آن ساطع است! که؛ اَللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الأَرضِ. آن کس که شهید است نه تنها آن نور را می‌بیند، بلکه در عین همان نور قرار دارد؛ ... وَ جَعَلنَا لَهُ نَوراً یَمشِی بِهِ فِی النَّاسِ... (انعام 122)، ... و نور (معرفت) فرا راهش قرار دادیم تا در پرتو آن (سرافراز) در میان مردم پیش رود... .
آیه‌ای دیگر در رؤیت: أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَسْجُدُ لَهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَمَن فِي الْأَرْضِ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ وَالنُّجُومُ وَالْجِبَالُ وَالشَّجَرُ وَالدَّوَابُّ وَ كَثِيرٌ مِّنَ النَّاسِ وَ كَثِيرٌ حَقَّ عَلَيْهِ الْعَذَابُ وَ مَن يُهِنِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن مُّكْرِمٍ إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ (حج 18)، آیا ندیدی ای پیامبر، ]سؤال از مقام شهادت می‌کند، نه دیدن با چشم![ که آن چه در آسمانها و زمین است و خورشید و ماه و ستارگان و کوهها و درختان و تمامی جنبندگان و بسیاری از مردم بر خدا سجده می‌کنند؟! ای پیامبر آیا نمی‌بینی؟! اینکه تمامی کائنات در برابر عظمت حقیقت حقة حاکم بر نظام عالم پیشانی بر خاک می‌سایند! دیدن با این چشم نیست، این مقام شهادت است! وَ كَثِيرٌ حَقَّ عَلَيْهِ الْعَذَابُ، و بسیاری از مردمند که بر آنان عذاب متحقق و محقق می‌گردد. بشر چه زمانی می‌خواهد این حقایق را باور کند؟! وَمَن يُهِنِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن مُّكْرِمٍ، و ای پیامبر آیا نمی‌بینی هرکه را که خدا خار و ذلیل گرداند، دیگر هیچ اکرام کننده‌یی مر او را نیست؟! نمی‌بینی؟! یعنی کسی که از تسلیم بودن و راضی بودن و قانع بودن و طالب بودن در پیشگاه خدا اعراض کند دیگر کسی او را بزرگ نمی‌شمارد.
آیه‌ای دیگر: مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى (نجم 11)، فؤاد، دل این پیامبر، آن چه را که دید، نتوانست تکذیب کند و بگوید دروغ است، چون پیامبر در مقام قبول وحی می‌بیند، در رؤیت است، در شهادت است، و الّا ایمان نمی‌آورَد، و نمی‌پذیرد! چون به دل دید، نداء داد: ای اهل ایمان! ببینید آیات را و ایمان بیاورید؛ أَفَتُمَارُونَهُ عَلَى مَا يَرَى (نجم 12)، ای اهل جدل! ای اهل مِریَه! آیا با این پیامبر مجادله می‌کنید، بر سر آن چیزی که دیده است، و در مقام شهود آن بوده است؟! که امروز به جدل و مریه می‌گویید: این آیه از قرآن است، و آن آیه از قرآن نیست، و این مال آن زمان است، و این مال این زمان! چرا جدل می‌کنید؟! این پیامبر در مقام رؤیت و شهود دیده است! وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَى (نجم 13)، بارها دیده است! نه یک بار! نزله‌یی بعد از نزله، یکی پس از دیگری! کجا؟! عِندَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى (نجم 14)، در کنار ]درخت[ سدرة المنتهی، پس مقام شهود بالاترین نقطة کوه است، که آخرین درخت سدر، در دل یک سنگ و صخره، روییده است، و دست کسی بدان نتواند رسیدن جز با ریسمان إلهی. آن جا تو می‌توانی زیر پای خود را به خوبی ببینی، شاهد باشی و شهادت دهی که می‌بینی! و این پیامبر در آن مقام بود. عِندَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَى (نجم 15)، در همان سدرة المنتهی است که جنة المأوی قرار دارد. پس جنت را هم دید و از آن سخن گفت، و عذاب را هم دید و از آن سخن گفت؛ إِذْ يَغْشَى السِّدْرَةَ مَا يَغْشَى (نجم 16)، آن جایی است که سدره را می‌پوشاند آن چه که بایدش بپوشاند. دقت کنید، سدره در یک پوششی است، و باید کسی باشد با چشمانی بسان خنجری بسیار تیز که آن پرده را بدرد و سدره را ببیند، و بعد به سوی آن بشتابد، که دیدم و ایمان آوردم و اگر دیگر او را تکه تکه کنند، مانند یاسر، انکار نتواند کرد. مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَ مَا طَغَى (نجم 17)، گمان نکنید که چشم این پیامبر به کژی افتاده است یا طغیان کرده است، هرگز! لَقَدْ رَأَى مِنْ آيَاتِ رَبِّهِ الْكُبْرَى (نجم 18)، بلکه بزرگترین آیات پروردگارش را دیده است.
رویت جبریل توسط پیامبر نیز اینگونه در قرآن بیان شده است: وَ لَقَدْ رَآهُ بِالْأُفُقِ الْمُبِينِ (تکویر 23)، پیامبر دیده است او را در بالاترین افقها. این مقام شهادت است برای پیامبر که می‌بیند و می‌گوید! از حفظ نمی‌گوید! وَمَا هُوَ عَلَى الْغَيْبِ بِضَنِينٍ (تکویر 24)، و بدانید آن چه از راز غیب بر او مکشوف گردد نسبت به اظهار و گفتنش بخل نمی‌ورزد، چیزی را نگه نمی‌دارد! همه را می‌گوید، اما ممکن است شما فهم نکنید. وَ مَا هُوَ بِقَوْلِ شَيْطَانٍ رَجِيمٍ (تکویر 25)، گفته‌های او گفته‌های شیطان رجیم نیست.
و اما ببینیم رؤیت خدا توسط موسی چگونه در قرآن ذکر گردیده است: وَ لَمَّا جَاء مُوسَى لِمِيقَاتِنَا وَ كَلَّمَهُ رَبُّهُ (اعراف 143)، وقتی که موسی به میقات و میعاد آمد، و خدا با او سخن گفت، موسی منزلت و کرامت خود را خیلی عالی یافت! از این جهت درخواست کرد از خدا؛ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنظُرْ إِلَيْكَ (اعراف 143)، خداوندا بگذار تو را نظاره کنم و ببینم! قَالَ لَن تَرَانِي (اعراف 143)، هرگز مرا نخواهی دید! پس شهادت چیست؟! رؤیت چیست؟! و در آن مقام، انسان چه چیزی را می‌بیند و چه چیزی یا چه کسی را نمی‌بیند؟! گونة دیدار با خدا و رؤیت وجه او چگونه است؟! وَلَكِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَل (اعراف 143)، تو به کوه نگاه کن، همان کوهی که لَوْ أَنزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَّرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُّتَصَدِّعًا مِّنْ خَشْيَةِ اللَّهِ (حشر 21)، ببین که اگر کلام ما بر کوهی نازل شود از خشیت خدا پاره پاره می‌شود! فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ (اعراف 143)، اگر ببینی که این کوه در جای خود ایستاده است، فَسَوْفَ تَرَانِي. (اعراف 143)، پس حتماً مرا خواهی دید! و کوه در جای خود نایستاد؛ فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا (اعراف 143)، وقتی که خدا بر کوه متجلّی شد، کوه از هم شکافته شد! فروریخت! خدا را این طور باید ببینیم! این کلام را، این هدایت را، بر کوه نازل کن، آن وقت تجلی خدا را خواهی دید، و در هم خورد شدن کوه را خواهی دید! اینها همه دیدن است، شهادت است! وَخَرَّ موسَى صَعِقًا (اعراف 143)، موسی هم از هوش رفت و به زمین افتاد، فَلَمَّا أَفَاقَ (اعراف 143)، پس وقتی به هوش آمد و هشیار شد؛ قَالَ سُبْحَانَكَ (اعراف 143)، گفت خدایا تو منزهی، تُبْتُ إِلَيْكَ وَ أَنَاْ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ (اعراف 143)، من به سوی تو بازگشت می‌کنم، و توبه می‌کنم از درخواستی که کردم، و من از اولین مؤمنان هستم. مؤمن به چه چیزی؟! مؤمن به رؤیت، مؤمن به این که حقیقت را دیدم و آن قدر بزرگ و عظیم بود که از هوش رفتم. قَالَ يَا مُوسَى إِنِّي اصْطَفَيْتُكَ (اعراف 144)، خدا گفت موسی اکنون که به این مقام نائل شدی من تو را برمی‌گزینم.
گواه و الگو بودن
الگو کسی است که حقیت را تماماً در وجود خود به عمل و گفتار و حسن سلوک و اخلاق متجلی ساخته است. از این رو گواه نیز هست. یعنی وجود او گواهی و شهادت می‌دهد که تجلی‌گاه حق است. پس او کسی است که اگر مردم بخواهند می‌توانند کنش و منش و روش او را سرمشق حیات خود قرار دهند. وَ يَوْمَ نَبْعَثُ فىِ كلِ‏ِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا عَلَيْهِم مِّنْ أَنفُسِهِمْ وَ جِئْنَا بِكَ شهَيدًا عَلىَ‏ هَؤُلَاء (نحل 89)، روزی که ما از هر امتی شهیدی (گواهی) را مبعوث می‌کنیم و تو را بر این امت به الگو و گواه بیاوریم. طبق این آیه، پیامبر اسلام به مقام شهادت رسیده است و در واقع همه پیامبران، شهدائی هستند که آن روز بر امتشان گواه قرار داده می‌شوند تا اعمال ایشان به ترازوی عمل آنان سنجیده گردد وَ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَنًا لِّكلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ، [به این مقام (شهادت) که رسیدی] کتاب را بر تو نازل کردیم که بیان هر امری [درباره هدایت بشر] است.
مردن یا کشته شدن در راه خدا
بحث ما بر این مدار دائر است که ثابت کنیم، بر خلاف تصور عامه، شهید فقط کسی نیست که در راه خدا کشته شده باشد! امیرالمومنین مومنی را هم که در فِراش مرده است، شهید می‌داند. در خطبه 190 می‌فرماید: فَإِنَّهُ مَنْ مَاتَ مِنْكُمْ عَلَى فِرَاشِهِ وَ هُوَ عَلَى مَعْرِفَةِ حَقِّ رَبِّهِ وَ حَقِّ رَسُولِهِ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ مَاتَ شَهِيدا، پس بدانید آن کس که بر فراش خود بمیرد اما بر شناخت حق پروردگارش و حق رسولش و حق اهل بیتش باشد، شهید مرده است. وَ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّه، با اینکه در فراش مرده است، ولی پاداش او را خدا می‌دهد! قرآن نیز کلام مولی را تایید می‌کند و می‌فرماید: وَلَئِن قُتِلْتُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِّنَ اللّهِ وَ رَحْمَةٌ خَيْرٌ مِّمَّا يَجْمَعُونَ (آل‌عمران 157)، و چنانچه کشته شدید در راه خدا یا مردید هر آینه آمرزشی از خدا باشد یا رحمتی، بهتر است از آنچه گرد می‌آوردند. همچنین می‌فرماید: وَالَّذِينَ هَاجَرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ ثُمَّ قُتِلُوا أَوْ مَاتُوا لَيَرْزُقَنَّهُمُ اللَّهُ رِزْقًا حَسَنًا وَإِنَّ اللَّهَ لَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ (حج 58)، و آنان که ترک وطن کردند در راه خدا سپس کشته شدند یا مردند هر آینه حتماً روزی دهد ایشان را خدای، روزی نیکو و همانا خدا همان بهترین روزی دهندگان است.
حضرت در ادامه می‌فرماید: وَ اسْتَوْجَبَ ثَوَابَ مَا نَوَى مِنْ صَالِحِ عَمَلِه، و شایستگی یافت پاداش آنچه را که از عمل صالحش نیت کرده است، دریافت کند. پس خداوند به نیت او پاداش می‌دهد، چون نیتش همین بوده که اگر جایی قرار شد جانفشانی کنم، حاضرم! وَ قَامَتِ النِّيَّةُ مَقَامَ إِصْلَاتِهِ لِسَيْفِه، و این نیت جای همان شمشیر کشیدنش را گرفته است. در واقع، چون شخص نسبت به حق خدا و رسولش و اهل بیت او معرفت داشته، هر جایی که در مقام جانفشانی قرار می‌گرفته، حتماً جانفشانی می‌کرده است. امکان ندارد کسی به چنین معرفتی برسد و بگوید چون این معرفت را دارم دیگر به جنگ نمی‌روم. اتفاقاً همین معرفت او را حرکت می‌دهد، اما به هنگام ضرورت، و با علم و آگاهی و دانش. خاندان نبوت نیز در کربلاء با معرفت نسبت به حق خدا و رسولش از فراش خود برخواستند و در برابر ظلم ایستادند. تا معرفت نباشد چنین حرکتی امکان‌پذیر نیست. حرکت بدون ‌معرفت منجر به ستم و فساد می‌شود و ما باید همین معرفت را نسبت به خدا و رسول او و اهل بیت رسول پیدا کنیم. و این معرفت، در این قدر و اندازه، همان رویت و شهادت است.
گرچه حضرت، فوتِ با معرفت در بستر را «شهید شدن» می‌داند، ولی خود، مشتاقانه به دنبال کشته شدن در راه خدا بوده است. وی در خطبه 118 می‌فرماید: وَ اللَّهِ لَوْ لَا رَجَائِي الشَّهَادَة، سوگند به خدا اگر من در امید شهادت نبودم، عِنْدَ لِقَائِي الْعَدُو، مخصوصاً زمانی که با دشمن روبرو می‌شوم، وَ لَوْ قَدْ حُمَّ لِي لِقَاؤُه، حتی اگر بسیار سخت باشد مواجه شدن با او، لَقَرَّبْتُ رِكَابِي، رکاب می‌کشیدم، ثُمَّ شَخَصْتُ عَنْكُم، و از شما فاصله می‌گرفتم، فَلَا أَطْلُبُكُم، و هرگز شما را طلب نمی‌کردم، مَا اخْتَلَفَ جَنُوبٌ وَ شَمَال، مادام که بادهای شمال و جنوب وزانند.
مولی در نامۀ 28 هم، خطاب به معاویه، درشمار فضیلت‌های خویش و اهل بیت، شهادت‌طلبی را متذکر می‌گردد: أَ لَا تَرَى أَنَّ قَوْماً اسْتُشْهِدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ تَعَالَى مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ وَ لِكُلٍّ فَضْل. آیا نمی‌بینی عده‌یی در راه خدای تعالی به شهادت رسیده‌اند و هر یک را فضلی است؟! حتی إِذَا اسْتُشْهِدَ شَهِيدُنَا، تا وقتی که شهید ما (حمزه) به شهادت رسید. قِيلَ سَيِّدُ الشُّهَدَاء، و آقای شهیدان نامیده‌شد. وَ خَصَّهُ رَسُولُ اللَّهِ (صلى‏الله‏ عليه ‏و آله) بِسَبْعِينَ تَكْبِيرَةً عِنْدَ صَلَاتِهِ عَلَيْهِ» و رسول خدا فقط و فقط حمزه را اختصاص داد به اینکه در نماز میت هفتاد تکبیر بر او بگوید.
از طرفی باز هم بر خلاف باور عمومی، هر که از سپاه اسلام در جنگ بمیرد، الزاماً شهید نیست، و کشته شدن اگر واقعاً در راه خدا باشد شهادت نامیده می‌شود. در روزی که خیبر فتح شد، چندین تن از اصحاب نزد رسول خدا آمده، گفتند: فلانی شهید شد! فلان کس شهید شد! تا اینکه بر شخصی گذشتند، گفتند: فلان کس شهید شد! پس آنگاه رسول خدا (ص) فرمود: هرگز چنین نیست، من او را در آتش دیدم با غُلّی که از بُردَه (پارچه یمانی یا عباء) بود. سپس رسول خدا (ص) فرمود: ای پسر خطّاب! برو و در میان مردم نداء ده: کسی وارد بهشت نمی‌شود، جز مؤمنان (مسند احمد حنبل، جلد1، ص 30). و این نیز مقام رویت است که پیامبر (ص) او را در آتش اعمالش می‌دیده‌است.
 
سخن آخر
نتیجه آنکه باید راه را انتخاب کرد، راه رضا و تسلیم به فرمان و هدایت الهی و رسیدن به مرتبه شهادت. انسان باید بکوشد به این مرتبه دست یابد! باید راهی را که قرآن تعیین فرموده بپیماید. و تا از مال دست نشوید، یعنی بود و نبود آن برایش مهم نباشد، نمی‌تواند! وصول به مقام رؤیت و شهود، نیاز به مجاهدت دارد. اول جهاد با مال و جان، دوم با عدم دلبستگی به فرزند، و زیبایی‌های دنیا. اگر انسانی به آن درجه رسید که نتایج و پایان هر عمل را ببیند، حتماً ثبات قدم پیدا می‌کند، و در هیچ شرایطی باز نمی‌گردد! حتی اگر ببیند که شمشیرها در کربلا بر سینه او فرو می‌رود! چون شاهد حقیقت است، و آن حقیقت آنقدر زیباست که دیگر از دستش نمی‌دهد! اما کژی از آنجا پدیدار گشته که گفته‌اند: ای شیعه هر خطایی که می‌خواهی بکن، اگر گناهانت به اندازۀ ریگ‌های بیابان و قطرات باران و برگ‌های درختان و ستارگان آسمان‌ها باشد، با یک قطرۀ اشک بر حسین پاک می‌شود. درحالی‌که او در کربلا فریاد می‌زند: «برای احیاء دین جدم و امر به معروف و نهی از منکر قیام کردم»! و در این راه جان می‌دهد، تا یک آیه از قرآن مطرود نماند! حال وقتی که قرآن را زیر پا گزاشته‌ و هر منکری که می‌خواهیم می‌کنیم، از او می‌خواهیم که شفاعتمان کند! آیا استهزائی بالاتر از این نسبت به مقام شامخ حسین وجود دارد؟! آیا حسین را شفیع گناهان خود می‌کنیم؟! در حالی که قرآن آمده است که ما را شهید کند و به مقام شهادت و شهود برساند. 
ارسال نظر
*